ebrahim
خدایا یه ریست بده زندگی هنگ کرده...........!
ebrahim
بچهها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود
که روى آن نوشته
بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.
در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچهها رويش نوشت: هر
چند تا مىخواهيد
برداريد! خدا مواظب
سيبهاست
ebrahim
این امتحان زندگی بزرگترین عیبش اینه که اگر چیزی هم بلد نباشی مجبوری تا آخر جلسه بنشینی. خدا بیخیال شو بیا برگه منو بگیر!
ronak
تو که میدانستی با چه اشتیاقی…
خودم را قسمت میکنم
پس چرا …
زودتر از تکه تکه شدنم…
جوابم نکردی…
برای خداحافظی …
خیلی دیر بود…خیلی دیر !!
sasan pool
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
sasan pool
دلتنگ غنچه ایم بگو راه باغ کو؟
خاموش مانده ایم خدا را چراغ کو؟
کو کوچه ای ز خواب خدا سبزتر٬بگو
آن خانه کو؟ نشانی آن کوچه باغ کو؟
سحر
وقتی باخدا گل یاپوچ بازی میکنی نترس.خواهی برد.چراکه خدا هردو دستش پره...
sasan pool
بگذار سرنوشت هر راهي ميخواهد برود،ما راهمان جداست...
اين ابرها تا ميتوانند ببارند... ما چترمان خداست!