یافتن پست: #خنده

saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 00:10
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
گفتمش دل میخری؟ پرسید:چند؟

گفتمش: دل مال تو... تنها بخند

خنده ای کرد و دل ز دستانم ربود.

تا به خود باز آمدم او رفته بود.

دل ز دستانش زمین افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 17:20
+6
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 09:59
+2
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 09:54
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگـــــه بـهش زنـــگ میزنی رد میکنه
اگـــــه بهش میگی دوســت دارم و اون فقــــط میخنده
اگـــــه شـــــبا بدون شبــخیر گفتن تــــو خـوابش میـبره
یعنی تــــاریخ انقضــای ِ تو توی دلــــش تموم شده!
این یـه قـــــانونه!
بــــا قــانونِ آدمــــا نــجنگ!!!
غــرورت لــــه میش
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 20:01
+5
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 11:45
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
#حکم #اعدام بود…!
اعدامی لحظه ای مکث کرد و #بوسه ای بر طناب دار زد
دادستان گفت: صبر کنید
آقای #زندانی این چه کاریست؟!
زندانی #خنده ای کرد و گفت:
بیچاره #طناب نمیزاره زمین بیفتم، #ولی آدم ها !!!
بدجور #زمینم زدن!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 18:50
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
پسر : الو گلابی؟
دختر : سلام کثافت
بعد هردو از ته دل میخندن {-33-}
پسر : خوبی کج و کوله ی من
دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی
...پسر : خــــــــر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم ها
دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی {-33-}
پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم
دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی
پسر : دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی
دختر : منم
پسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدی
دختر : کوفتت شه باهات حرف زدم
پسر: مواظب خانمی الاغ من باش
دختر : چشم اقای بی ادب
پسر : دوست دارم دیوونه
دختر : منم دوست دارم آقاهه

و بعد خداحافظی با خنده حتی تا چند لحظه بعد از این که تماسشون تموم میشه خنده رو لب هردوشونه .
هی زندگی {-8-}
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 20:15
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 20:04
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi

یه روز یه جوون سرش رو می چسبونه به شیشه آرایشگاه و از آرایشگر می پرسه چفدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟



آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 2 ساعت دیگه و جوون می ره



چند روز بعد دوباره جوونه می آد و سرش رو می چسبونه به شیشه می گه و می پرسه چفدر طول می کشه تا نوبت من بشه؟



دوباره آرایشگر یه نگاهی به مغازه اش می اندازه و جواب می ده : حدود 3 ساعت دیگه و جوون بازم می ره



دفعه بعد که جوونه میاد و این سوال رو می پرسه ، آرایشگره از یکی از دوستانش به نام  Bill می خواد که بره دنبال طرف ببینه این آدم کجا می ره؟


ماجرا چیه که هر دفعه می پرسه کی نوبتش می شه اما می ره و دیگه نمی آد ؟!



Bill می ره و بعد از مدتی در حالی که از شدت خنده اشک تو چشاش جمع شده بود بر می گرده. آرایشگر ازش می پرسه : حوب چی شد؟ کجا رفت؟



Bill جواب می ده: رفت خونه تو!!! {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 18:10
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ