یافتن پست: #دار

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


زِنـــدِگی دَر اَعماقِ عادَت ها هیج فــَــرقی با مـَـرگ نـَــدارد تــــو مـُـــردِه ای فـَـقـَــط مـَـعنای مــَــرگ را نـِمی دانـــی


دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 22:36
+4
مهسا
مهسا
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 22:05
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 19:11
+6
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
مخاطب خاص



رها کردی چرا دست دلم را ؟
به خاک و خون کشیدی حاصلم را
مرا تو می کشی صدبار در روز
ولی من دوست دارم قاتلم را
دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 18:58
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 18:42
+4
saman
saman
در CARLO

ری‌لی‌شن: رابطه دو نفر که دوطرفه باشد و همه چیز خوب پیش برود.ری‌لی‌ماسه: وقتی رابطه دو نفر به خاطر مشکوک بودن یکی از آنها به کندی پیش می‌رود.ری‌لی‌سیمان: یکی از دو نفر به اون یکی چسبیده و نمی‌خواهد ولش کند.ری‌لی بتون: دو نفر تا آخرش روی هم حساب می‌کنند و قصد جدایی ندارند.ری‌لی‌سنگ: رابطه‌ای که موانع متعدی جلوی راه دو طرف می‌گذارد.ری‌لی‌جن: وقتی یکی دل دیگری را با توسل به طلسم و دعا به دست آورده باشد.ری‌لی‌آهن: هر دو نفر به یکدیگر اعتماد کامل دارند.ری‌لی‌‌چوب: وقتی هر دو طرف همه «دووشواری»‌های رابطه را تحمل می‌کنند تا با هم بمانند.ری‌لی‌یونولیت: رابطه‌ای که با دروغ و کلک شکل گرفته و خیلی زود هم نابود می‌شود.ری‌لی‌طلا: وقتی یکی از طرفین مجبور است رابطه را با خریدن مداوم هدیه و یادگاری و کادو نگاه دارد و حفظ کند.ری‌لی‌بتادین: وقتی یکی از طرفین در رابطه جر خورده، اما به هر علتی مجبور است تا مسیر را ادامه دهد.ری‌لی‌‌پنیر: دو نفر به نرمی با یکدیگر مشغول هستند و تعهدی به هم ندارند.ری‌لی‌روغن: وقتی بابای یکی از طرفین پولدار باشد.ری‌لی‌‌ماست: وقتی یکی از دو طرف شل است و رابطه به آهستگی پیش می‌رود و امیدی هم به نتیجه‌بخش بودن آن نیست.

اینم همینطور بازنشر فرامشتون نشه


دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 17:57
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
کرد....!!!! بعد خدا بهش یه دختر داد....!!!! یه روزی خدا بهش گفت که یادته چجوری اشک دخترها رو در میاوردی........!!! حالا خودت دختر داری....!!!نظرت چیه..!!؟؟ تحمل اشکش و داری....!!؟؟ گفت:فقط میتونم بگم پشیمونم وامیدوارم همه اونها که دلشون رو شکستم منو ببخشن....!! هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دخترشو نداره..!! پدرهای اینده.....!!! به دختردارشدنتون خوب فکر کنید....!!! زمین گرده ها....!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 17:56
+4
saman
saman
در CARLO
روزگار، ما را به جايي رسانده كه به پرايد نامه بنويسيم. (فكر كن!) پرايد عزيزم، شنيده‌ام مرز هجده ميليون تومان را رد كرده‌اي.‌اي قشنگ‌تر از پريا از اين به بعد، انصافا، تنها تو كوچه نريا. چون با اين وضعيت زورگيري، اختلاس و... كلا بچه‌هاي محل دزدن و خداي نكرده زبانم لال يكجا تو رو مي‌دزدند.

پرايد خوبم، انژكتورت را قربان، ‌اي لاستيكت تو حلقم، ‌اي فداي برجستگي صندوق عقب تو، ‌اي دور رينگت بگردم، فكر مي‌كردي يك زمان به مدد تلاش شبانه روزي مسوولان هجده ميليون تومان بشوي؟!

اي پرايد، ‌اي نازنين، ‌اي ماكسيما مخفي، ‌اي طرح ژنريك بنز، ‌اي پرادو مينيمال تو الان در شرايطي هستي كه مي‌توان لنت‌هايت را طوطياي چشم كرد. تو الان در موقعيتي هستي كه دود اگزوزت صد مرتبه از هواي فرحزاد مصفي‌تر است! تو چنان مقام و منزلتي داري كه مردم عاشق جيب چاك تو هستند. يعني قيمتت جيب جر مي‌دهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت كه سايپا سر در كارخانه‌اش بيلبورد بزند «اين ور پرايد اوفينا/ اون ور پرايد اوفينا».

اي تراول چك متحرك، ‌اي هر دور لاستيك تو شيش ماه كار كردن من، ‌اي كه ديروز در حد غضنفر بودي و امروز اما يك پا «ارزو» شدي. همينطور كه در خيابان‌ها حركت مي‌كني و از مردم دل مي‌بري به جان مسوولان با بالا گرفتن برف پاك‌كن‌هايت دعا كن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد كيمياگري بلد بودند، كه توانستند نه مس، كه لگني مانند تو را طلا كنند؛ طلاي هجده عيار! باز من نمي‌دانم چرا اين مردم ناسپاس از مسوولان انتقاد مي‌كنند. قيمت پرايد امروز، قيمت زانتياي يك سال پيش است. آيا اين امر به راحتي به دست مي‌آيد؟ اين دوستان ناممكن‌ها را براي ما ممكن كرده‌اند. ‌اي الهي آخ و همينطور بچه‌ها متشكريم از بيخ.


باز نشر فراموش نشه


دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 17:53
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ﭘﺴﺮ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ : ﮐﺠﺎﯾﯽ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻭﺍﺍﺍﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻣــﯿﻤــﯿﺮﻡ،
ﻣﯿﺮﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﮐﻢ ﮐﻢ … ﺗﻮ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟
ﭘﺴﺮ: ﻣﻦ ﺗﻮﯼ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺍﻡ، ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺕ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ
دختر {-16-}
پسر {-10-}
مهمونا {-57-}
من {-32-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 17:53
+4
saman
saman
در CARLO
یکی دیگه از فانتزیام اینه :

سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده رو بدم به راننده …

راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟

منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خیلی وقته …

بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم !

راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!!

منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 17:45
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ