یافتن پست: #دار

alifabregas
alifabregas
آهای کافه چی ! از ما که گذشت ... . اما اگر بازهم کسی تنها به اینجا آمد از او نپرس : چه میل داری؟ تلخ ترین قهوه دنیا را برایش بریز ! آدم های تنها ؛ مزاجشان به تلخی عادت دارد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:16
+3
alifabregas
alifabregas
خـدایـا بـه آنـان کـه ادعـایِ عـاشـقـیِ تـو را دارنـد.. بـیـامـوز: کـه بـدتـریـن گــنـاه .... شـکـسـتـن دلِ آدمــیــان اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــت.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:13
+2
saman
saman
در CARLO
 من موندم چرا داداشم وقتی با من حرف می زنه

 صداش شبیه داریوشه

 ولی وقتی با دوس دخترش حرف میزنه

 شبیه محسن یگانه )
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:09
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:09
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
گاهی باید بغضت را بخوری و اشکت را تف کنی
که مبادا دل کسی بلرزد …!
حتی در تنهایی خودت ،حق اشک ریختن نداری
چرا که قرمزی چشمهایت دل میشکند …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 13:07
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 12:34
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


میخواستم چشم هایش را از پشت بگیرم دیدم تحمل اسم هایی را که میگوید ندارم


دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 12:16
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
قلب شیشه ای

بر دیوار شیشه ای قلبم آویزی آویخته ام

آن طرف تر قاب عکسی بس پوسیده

وآن طرف تر پنجره ای از جنس بلور

اما چه فایده که قلب شیشه ایم هرگز در ندارد...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 11:06
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
اندیشه آرام‎ ‎

آرام کن اندیشه را ، آنگه توبنگر

درخویشتن ، شوری ورای مرز پرهیز

آنجا توانی بنگری هردم خدارا‎ ‎

بی غفلت اندیشه وبی عقل سرتیز

‎ آنجا گلستانی دگر داری فراهم‎

بی خوف وبیم وغصه وبی رنج وماتم‎ ‎

‏«خود» مادرالام و، نیش ماست درکف

آن ریشه برکن ، بین بهشت خود دمادم‎ ‎

‎ مارا عذابی بیهده افکنده درچنگ

این آتش دیرینه خود تقدیرمانیست‎ ‎

اما توانی ، سررهانی ازهمه رنج

جایی رسی ، جزشوروآرامش تورانیست‎ ‎

‎ اندیشه چون آرام شد ، آرام گردی‎ ‎

آنگه هزاران نکته ناگفته خوانی‎ ‎

ورنه اسیروهم وپنداروقیاسی‎ ‎

روشن نداری ذهن ، تا روشن بمانی‎ ‎

‎ کم تکیه کن ، برعقل لبریزوشلوغت‎ ‎

آنگه توانی ، فکر توآرام باشد‎ ‎

ورنه به مردابت کشاند فکرمغشوش

صدها صنم هرلحظه برما می تراشد‎ ‎

‎ ما میدهیم ازکف ، زمام خویشتن را‎ ‎

چون بنده ی اندیشه ایم ، امی ودانا‎ ‎

تردید کن برتکیه گاه خویش لیکن‎ ‎

تابنگری ، آرام وبی اندیشه خودرا‎
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 10:30
+5
saman
saman
در CARLO

یـکی از فـانـتزیـام ایـنه کـه…


جـوون مـرگ بـشم…
بـعد خـتمـمو بـندازن از سـاعـت 3 تـا 5…خخخخ
بـعلـه پـدرم از اتـاق فـرمـان اشـاره مـیکـنه کـه:مـا از ایـن شـانـسا نـداریـم…:))
مـن بـرم ظرفا رو بـشورم…:)))


دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 10:08
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ