قاصدک غم دارم ،
غم آوارگی و دربدری
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من
همه از خویش مرا می رانند
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
قاصدک دریابم !
روح من عصیان زده و طوفانیست
آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم
غم به اندازه سنگینی عالم دارم
قاصدک غم دارم
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی
قاصدک حال گریزش دارم
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست
پستی و مستی و بد مستی نیست
میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست
شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!
در این خانه ی متروکه ی ویران را کسی دیگر نمی کوبد
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع می سوزم
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم
و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم
درون سینه پر جوش خویش ، اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
رویاهایت را رها مکن...
بگذار هر روز رویایی باشد
بگذار هر روز دلیلی باشد برای زندگی
ر ویاهایت را رها مکن...
میدانم بسیار دشوار است
و گاهی تردید می کنی که به این همه می ارزد؟
به زندگی اعتماد کن
در آمدن آفتاب را بنگر و خدایت را ستایش کن
و من به تو ا یمان دارم...
این را همیشه بخاطر داشته باش
دنیا قشنگ نیست!!!
آدم ها مثل رودخانه ها جاریند
زلال که باشی سنگهایت را می بینند برمیدارند
ونشانه می گیرند درست به سمت خودت
با این وجود باز هم زلال باش این فرق رودخانه است بامرداب....
گم شدم توی شبی که خودمم،شبی که حتی یه فانوس نداره
منو با خودت ببر به روشنی،آخه هیچکی مثل تو منو دوست نداره
لک زده دلم واسه یه هم زبون،شیشه دل همه سنگ شده
میدونی دلیل گریه هام چیه،آی خدا دلم برات تنگ شده
چه اندازه خدا نزدیک است! و به قول سهراب:
پای آن شب بوهاست
نفس گرم خدارا هر روز
پشت پرچین دعا میشنویم...
چه دقیق آمده ایم
خانه دوست همین جاست
همین نزدیکی است...
به گمانم پشت دیوار نگاه من و توست
بخدا هیچ دلی تنها نیست...