یافتن پست: #دار

saman
saman
در CARLO
ای دل نگفتمت که گرفتار می شوی

با دست خود اسیر شب تار می شوی

ای دل نگفتمت که بمان و سکوت کن

دست از کسان بدار که بی یار می شوی

رفتی و بال بال زدی در هوای عشق

دیدی چه زود خسته و بیزار می شوی

با تو نگفتم ای گهر اشک بی دریغ

بر گونه ام مریز که تب دار می شوی

دیدم که می روی پی دیدار

گفتم مرو فسرده و بیمار می شوی

گفتم اگر که عاشقی ات پیشه هست و راه

رسوا چو عشق بر سر بازار می شوی

ای دل نگفتمت که تو هم با مرور عمر

آخر به دست دور زمان خوار می شوی

رفتی، هنوز هم به تو اندیشه می کنم

دانم که زود خسته از این کار می شوی
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/18 - 17:40]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:40
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺍﺭﯼ،
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺳﺮ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻗﻠﺐ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:37
+3
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
ﺟﺎﻟﺒﻪ ﭘﺴﺮﺍ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺍﯾﺮﺍﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻥ ؛
ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻨﺪﺗﺎﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ
ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﻭ ﭼﭗ ﮐﺮﺩﻩ ، ﺩﺍﺭﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﻦ ﺗﻮ ﺳﺮ
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻦ ﻭﺍﯼ ﺣﺎﻻ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ
ﭼﯽ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻢ ... !
ﻧﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺘﯿﻦ، ﺍﻭﻧﺎ ﺗﻮﺭﯾﺴﺘﻦ ... !
(((;
ﺩﺧﺘﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﭼﻢ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺳﻨﮕﯿﻨﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﮐﻤﮑﻢ
ﮐﻨﯿﺪ ((
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:29
+2
Burden
Burden
@mohammadmahdi
داداش شرمنده زیادی اذیتت کردم.مثه اینکه دیگه نوبت این رسیده که از اینجا برم

@moricarlo
داداش من پرسپولیسی نیستم اما پرسپولیسیا رو دوست دارم.اگه شوخی کردم ببخش

@tiyam
اگه شوخی کردم فقط محض خنده بوده

از کل بچه های بیا2یونی معذرت میخوام اگه بهشون بی احترامی کردم
نکته آخر اینکه من هنوز خودم خودمو نشناختم، شما دنبال شناختن من نباشید
بعد از این پیام من دیگه به این سایت نمیام
پسوورد حساب کاربریم رو هم میدم به یکی از بچه ها اگه خواست ازش استفاده کنه ولی بدونید اون دیگه من نیستم ، یکی دیگه ست با اخلاقیات جدید و شایدم بهتر!

مخلص شما James

{-22-}
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:28
+6
-1
saman
saman
در CARLO
چه عاشقانه است این روزهای ابری

چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی

چه عاشقانه است شکفتن گلهای اقاقیا

چه عاشقانه است قدم زدن در سر زمین عشق

و من

چه عاشقانه زیستن را دوست دارم

عاشقانه لا لایی گفتن را دوست دارم

عاشقانه سرودن را دوست دارم

عاشقانه نوشتن را دوست دارم

عاشقانه اشک ریختن را...

دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار

بهترین و عاشقانه ترین کسانم...

و من

عاشقانه می گریم...

عاشقانه می خندم...

عاشقانه می نویسم...

و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:27
+2
saman
saman
در CARLO
امکان هجرت تو

تراوش می کند،از خطوط مبهم نگاهت

من پیشتر،دیده بودم

جرقه محال ماندنت را

در سایش دستانمان به رفتنت ایمان دارم،

چون ماهی آزاد به جریان آب

نبودنت،

مرا در سطح بزرگ اشکهایم پر از عطش میکند

چقدر سنگین شده اند شانه هایم!

آخر بعد از تو ترازوی تنهایی ام شده اند...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 17:10
+3
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:56
+4
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:52
+3
saman
saman
در CARLO
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:29
+4
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
دختر کوچک به مهمان گفت : میخوای عروسکامو ببینی ؟
مهمان با مهربانی جواب داد : بله ، حتما !
دخترک دوید و همه ی عروسکهارو آورد ، بعضی از اونا خیلی بانمک بودن ولی دربین اونا یک
عروسک خیلی قشنگ دیگه هم بود …
مهمان از دخترک پرسید : کدومشونو بیشتر از همه دوست داری ؟
و پیش خودش فکر کرد :
حتما اونیکه از همه قشنگتره …
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید دخترک به عروسک تکه پاره ای
که یک دست هم نداشت اشاره کرد و گفت : اینو بیشتر از همه دوست دارم !
مهمان با کنجکاوی پرسید : این که زیاد خوشگل نیست ؟!؟!
دخترک جواب داد : آخه اگه منم دوستش نداشته باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه
اونوقت دلش میشکنه...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:16
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ