یافتن پست: #دار

saman
saman
در CARLO
يك ستاره مي تواند راهنماي قايق گمگشته اي باشد يك واژه مي تواند در برگيرنده هدفي باشد يك راي مي تواند سرنوشت ملتي را عوض كند يك شمع مي تواند سياهي را به در كند يك گام مي تواند آغاز گر يك سفر دور و دراز باشد يك كلمه مي تواند آغاز گر يك دعا باشد يك نوازش مي تواند نشان دهنده ي مهر و محبت باشد يك قلب مي تواند بر حقيقت واقف باشد يك زندگي مي تواند تحولي ايجاد كند مي بيني كه همه و همه به تو بستگي دارد
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 17:16
+5
saman
saman
در CARLO
يك نصيحت : مواظب خودت باش....!
يك خواهش : اصلا عوض نشو....!
يك ارزو : فراموشم نكن....!
يك دروغ : دوستت ندارم....!
يك حقيقت : دلم برات تنگ شده....!
ويك رويا : تورو داشتن
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/15 - 16:54]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 16:53
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
گاهی دلت از کسایی میگیره که فکر می کردی با تمام آدمهای کنارت فرق دارن ! خودشون … دنیاشون … زندگیشون … و بعد بفهمی که دنیایی ندارن که بخوان به خاطرش زندگی کنن ، این آدما وجودشون توی ذهنتم زیادیه چه برسه توو زندگیت !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 16:52
+8
saman
saman
در CARLO
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت ؟جايي كه ميري مردمي داره كه مي شك[!] نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري، قلب ميزارم كه جا بدي، اشك ميدم كه همراهيت كنه، ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 16:12
+4
saman
saman
ابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این معروفی (شهرت) به چه یافتی؟ گفت: آن را هم به دعای مادر، که شبی مادر از من آب خواست. بنگریستم در خانه آب نبود، کوزه برداشتم.به جوی رفتم آب بیاوردم.چون بر سر مادر آمدم، خوابش برده بود. با خود گفتم که اگر بیدارش کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا مگر بیدار شود. تا بامداد بیدار شد. سربلند کرد و گفت: چرا ایستاده ای؟ قصه بگفتم.برخاست و نماز کرد و دست بر دعا برداشت و گفت: الهی چنان که این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، اندر میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 16:06
+6
saman
saman
در CARLO
داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادن
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/15 - 13:54]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 13:54
+3
saman
saman
در CARLO
در مرز نگاه من از هرسو ديوارها بلند، ديوارها بلند، چون نوميدي بلندند. ايا درون هر ديوار سعادتي هست وسعادتمندي و حسادتي؟- که چشم اندازها از اين گونه مشبکند و ديوارها ونگاه در دور دست هاي نوميدي ديدار مي کنند، و آسمان زنداني است از بلور؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:51
+3
saman
saman
در CARLO
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:29
+4
mohammadreza
mohammadreza
شعری از مازیار فلاحی - عکس یادگاری

دل ديوونم از تو، تنها نشونم از تو
يه عکس يادگاري، که خودتم نداري
شده رفيق شبهام، وقتي که خيلي تنهام
ميگيرمش روبرو، بازم ميشي آرزو
وقتي تورو ندارم، وقتي که بيقرارم
چشامو باز ميبندم، شايد بياي کنارم

دل ديوونم از تو، تنها نشونم از تو
يه عکس يادگاري، که خودتم نداري
شده رفيق شبها، وقتي که خيلي تنهام
ميگيرمش روبرو، واسم ميشي آرزو

داره بارون ميباره، اما چه فايده داره
وقتي تورو ندارم، که بشيني کنارم
چشامو باز ميبندم، به گريه هام ميخندم
تورو صدا ميزنم، شايد بياي ديدنم.

يه عکس يادگاري، شده رفيق شبها
ميگيرمش روبرو، وقتي که خيلي تنهام
چشامو باز ميبندم، به گريه هام ميخندم
رفيق خستگي ها، باز به تو دل ميبندم
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 12:20
+5
-1
sara
sara
بعضی از اشیا حس دارند …
گریه می کنند … مثل بالش من …
هرشب غرق اشک است !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/15 - 11:54
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ