یافتن پست: #دار

saman
saman
در CARLO
قشنگیش همینه عشقت تورو تنها میذاره
تو از عشق حرف نزن معنی عشقو نمیدونی
میگی دوستم داری اما میری و نمیمونی
اره میری ولی غم تو دلم اسیره سخته
شاید قسمت اینه اون که برات میمیره رفته
فقط وقتی میری نگو که کار روزگاره
قشنگیش همینه عشقت تو رو تنها میذاره
تو از عشق حرف نزن عشق معنی تازه نداره
میخوای بری برو دوست داشتن اندازه نداره
برو تو البوم خاطره هام عکساتو بردار
باید یادم بره عشقت همین بود بی کم و کاست
باید یادم بره روزای خوب و شاد برفی
باید یادم بره هر چی که میگفتی هر حرفی
خودت یه روز میای شاید یه ماه شاید یه سال یه قرن دیگه
بدون من چشم به راهتم ته قصه همینه
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/9 - 14:34]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 14:33
+3
saman
saman
در CARLO
رو دلم پا میذارم واسه از تو بریدن

واسه جدایی از تو و به ازادی رسیدن

دیگه شایسته نیستی واسه قلب صمیمیم

من که ازت گذشتم تو تنهایی نشستم

گاهی تنهایی خوبه واسه مرهم زخمها

دیگه این دل زخمیم نمیشه رام حرفات

میگی پشیمونی و بازم با دیگرونی

میگی میری از اینجا دلمو میسوزونی

اره لیاقت تو همون کسایی هستن

که قلبتو دزدیدن بعدم زدن و شکستن

شدی مثل پارادوکس دوستم داری یا نداری؟

خودتم نمیدونی میخوای بری یا بمونی

تو دنیای کوچیکت جای چشمای من نیست

میرم با دل تنهام خودت خواستی یادت نیست؟
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/9 - 13:58]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 13:57
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
مهربانی تا به کی؟
بگذار سخت باشم و سرد..
باران که بارید چتر بگیرم و چکمه..
خورشید که تابید پنجره ببندم و تاریک..
اشک که آمد دستمالی بردارم و خشک...
او که رفت نیشخندی بزنم و سکوت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 12:03
+9
saman
saman
به سلامتی دلم ...

که برای کسی دل تنگ شده...

که حتی ...

روحش هم از این دلتنگیم ...

خبـــــــــــــر نداره....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 11:59
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
اگر درد داری ، تحمل کن روی هم که تلنبار شد دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس کم کم خودش بی حس می شود ...
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 11:54
+7
saman
saman
نه دیگر بغض در این گلو مانده ...

نه اشکی بر دل ...

نه غباری بر لب ...

بال هم نباشد ، می پرم تا آنجایی که ماه مرا می خواند ...

نمی دانم شاد یا غمگین ...

نه بادی می وزد اینجا ... نه باران می شناسم دیگر ...

برگ ها هم خشکشان زده از این سکوت طولانی ...

احساسم بی احساس شده است انگار ...

نبض ندارند رگهایم ...

نکند مرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 11:48
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
من از خودم هم بریـــــــــــــــــــــــــــده ام تو مرا از رفتنــــــــــــــــــــــــت میترسانی؟!! من اگر از رفتنــــــت میـــــــترسیـــدم هرگز نمیگفتم "دوســـتت دارم"
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 11:41
+5
roya
roya
در CARLO
گاهی دلـــــ ♥ ـــــ ت بهونه هایی میگیره که خودت انگشت به دهن می مونی.

گاهی دلـــــ ♥ ـــــ تنگی هایی داری که فقط باید فریادشون بزنی اما سکوت میکنی.

گاهی دلـــــ ♥ ـــــ ت نمیخواد دیروز رو بیاد بیاری ... انگیزه یی برای فردا نداری ... امروز هم که ...

گاهی دلـــــ ♥ ـــــ ت میخواد زانوهات رو تنگ در آغوش بگیری ...

و گوشه یی از گوشه ترین گوشه یی که میشناسی بشینی و

فـــقـــطـــ نــــــگــــــــــاه کـنــیـــــــ .

گاهی چقدر دلـــــ ♥ ـــــ ت واسه یه خیال راحت تنگـــــ میشه.

گاهی دلـــــ ♥ ـــــ گیری ..

شاید از خودت ...

شاید از ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 10:13
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
در جستجوی چه جوابی هستی وقتی را آزار میدهی و بعد از او میپرسی داری . . . ؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 00:07
+2
مهسا
مهسا
به جا نیست
به راه نمی آید
هنوز هست
که دارم ...
آخرین ویرایش توسط maahsaa در [1392/04/8 - 23:14]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 23:13
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ