یافتن پست: #دار

mah3a
mah3a
بیشتر از همیشه
زمانی تنهاییت رو احساس میکنی
که تو جمعی ,
جمعی که به اون تعلق نداری ..!!

مثل الان من :(
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:10
+5
نیوشا
نیوشا
بی خیال بابا
میبینم که کم اوردین

نگم بهتره
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:05
+5
-2
mah3a
mah3a
روز مهندس بر مهندسین "بیــــــــــــــــــکار" از جمله خودم مبارک

اضافه کنم

(( چقدر این مهندسا خودشون رو تحویل می گیرن!
"خود مهم پنداری" هم درد بدیه ها! ... ))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:49
+5
mah3a
mah3a
من در جهان یک دوست دارم و آن خودم بوده ام. (ناپلئون بناپارت)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:48
+5
mah3a
mah3a
عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:47
+5
mah3a
mah3a
عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:46
+5
mah3a
mah3a
احساس بچه ای رو دارم که رفته تو کوچه تا بازی کنه ولی کسی بازیش نمیده ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:45
+5
mah3a
mah3a
پنجم اسفند ماه
سپندارمذگان
اسفندروز، جشن اسفندگان، گرامی داشت زمين و بانوان, جشن برزگران شاد باش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:13
+4
mah3a
mah3a
هفته طبیعت نزدیک!
رو شکم نخواب شهرداری هر سوراخی ببینه درخت میکاره...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:11
+2
ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:10
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ