ronak
بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصمون هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
ronak
تـ ـو دسـ ـت در دسـ ـت دیـ ـگـ ـری . . . مـ ـن در حـ ـال نـ ـوازش ِ دلـ ـی کـ ـه سـ ـخـ ـت گـ ـرفـ ـتـ ـه اسـ ـت از تـ ـو . . . مـ ـدام بـ ـر او تـ ـکـ ـرار مـ ـی کـ ـنـ ـم کـ ـه نـ ـتـ ـرس عـ ـزیـ ـز دل. . . آن دسـ ـت هـ ـا بـ ـه هـ ـیـ ـچ کـ ـس وفـ ـا نـ ـدارنـ ـد . . .
aB'Bas S
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
ronak
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم؟ و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما... کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما... کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نم ماند
mina_z
بنویس خاطرات آینده را و مقدر كن احتمال دیدارمان را در قیامتی نزدیك طوری كه هیچ یادم نیامده باشد طوری كه هیچ یادت نیامده باشد بنویس نام كوچكم را بزرگ درست كنار نام خودت و در خاطرات آینده مصور كن آفتاب بمانی
mina_z
عشق شاید تنها جایزه ی این روزگار نامهربان است كه برای بردنش نیازی به پارتی نیست !! برایش مهم نیست كه تو "شاهی یا گدا" ! مردی یا زن ! هر چه كه هستی ، باش ! فقط تنها شرطش این است كه ارزش آن را بشناسی و حرمتش را نگه داری...
ronak
وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند، وقتی بودن ها طعم نیاز دارند وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر می شوند وقتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه می شوند وقتی غریزه ، احساس را پوشش می دهد، وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود نه ، دیگر نمی خواهمت ! نه تو را و نه هیچ کس دیگری را . . . . .
ronak
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
ronak
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
ronak
نمیدونم دوست دارم یا نه نمیدونم این عادته یا عشق نمیدونم چی کار کنم با تو نمیدونم چی کار کنم با عشق تو با منی اما نه از دیروز تو با منی اما نه تا فردا تو با منی اما نه با این من یه روز میری اما نه از حالا کنارمی چقدر ازم دوری کنارتم چقدر بهت نزدیک ... تو آشنا غریبه ای انگار ستاره ای اما چقدر تاریک نمیدونم دوست دارم یا نه نمیدونم این عادته یا عشق نمیدونم چی کار کنم با تو نمیدونم چی کار کنم با عشق طلوع هر دوست دارم با من غروب عاشقانه ها با تو یکی میون جاده ها گم شد نمیدونم که اون منم یا تو