یافتن پست: #دار

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتیم یه باغی دزدی من از درخت رفتم بالا دوستم میگه رفتی گردو بچینی؛ پـَـ نـَـ پـَـ گنجشکم رفتم آشیون بسازم. یه دفعه گفت وای صاحب باغ داره میاد بهش میگم حالا تو فرار میکنی ،میگه پـَـ نـَـ پـَـ منتظر میمونم تو آشیانتو بسازی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 23:20
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دیشب شام املت داشتیم خواهرم توش رب زده بود با گوجه و ... سر سفره مامانم گفت بهش رب زدی مزه گوجه رو از بین برده خواهرم گفت مگه گوجه هم مزه داره؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ گوجه رو واسه قشنگی غذا می زنن که تو غذا ها رتبه بیاره!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 23:20
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
کمیته انظباطی دانشگاه خواسته رفتم تو میگه شما دو ترم تعلیق خوردید اعصابم خورد سرمو انداختم پایین دارم لبمو میخورم میگه ناراحت شدید؛ پـَـ نـَـ پـَـ خوشحال شدم دارم فکر میکنم چجوری این لطف شما رو جبران کنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 23:19
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
هواپیما تو قلب آسمون موتورش آتیش گرفته، خلبان گفته داریم سقوط میکنیم.میکه یعنی سقوط کنیم زندگیمون تموم میشه؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ می یفتیم تو یه جزیره و سریال لاست رو میسازیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 23:19
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم خونه دانشجویی یکی از دوستام داشتم یکی از ظرفای چرب مورچه زدشو می شستم اومده بالا سرم میگه ای وای چی کار می کنی داری ظرف و می شوری؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ مورچه ها هوس آب تنی کرده بودن آوردمشون حموم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 23:17
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
سکوتی بی فرجام ... فریاد بزن! ... فرو نرو...! پا پس نکش...! مردمان نفرینی این شهر، تباه می کنند، تمامت را ... فریاد بزن ... شاید شریانِ جاری صدای تو، بیــــــــدار کند ، این خواب آلودها را ... شاید پی ببرن، به خوابهایی که، ابتدایش با پرواز شروع می شود و انتهایش با مـــــــرگ تمام ... نگذار این خاک گرفته ها فراری دهند فکر پرورش یافته ی تو را ... فریاد بزن ... بگذار رها شود آهنگ صدایت ... در میان بادها ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 20:51
+3
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
مشروط شوید{-50-}... مشروطی را برای دانشجو ساخته اند نه رئیس دانشگاه و اساتید{-50-}... همه واحد های خود را پاس نکنید{-50-}....از حد مجاز مشروطی و ترم های مجاز حضور در دانشگاه نهایت استفاده را ببرید.{-50-}.... مطمئن باشید بیرون از دانشگاه هیچ خبری جز رفتن به سربازی و بعد از آن بیکاری برای پیســــــرهاو مزدوج شدن برا دخـــــــــترا وجود ندارد.{-50-}... حداقل وقتی که در دانشگاه حضور دارید به عنوان یک دانشجو شناخته می شوید نه یک بیکار....{-50-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 20:40
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به مامانم میگم فردا می خوام روزه بگیرم مامانم میگه سحر صدات کنم؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ مدونا رو بیشتر دوست دارم، مدونا صدام کن!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 19:59
-1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستم زنگ زده موبایلم میگه ممد پول داری یه خورده بهم بدی؟ بهش میگم: بیا عابربانکم رو بگیر برو. میگه: توش پول داری. گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ گفتم تو خونه نشستی دلت گرفته / گفتم بدم بری یه دوری باهاش بزنی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 19:59
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به بابام میگم :بابا پول داری؟میگه پول می خای؟میگم : پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم ببینم اگه پول نداری بهت بدم که وختی رفتی خونه جولو زن و بچت شرمنده نشی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 19:21

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ