ehsan mohammadi
به سلامتی استادی که سر جلسه امتحان دید برگم سفیده
اومد در گوشم گفت نگران چی هستی؟
اسمتو بنویس بقیش با من!
ولی حیف از خواب بیدار شدم بقیش ندیدم
ehsan mohammadi
توی یه پارک تو سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یک زن و یک مرد.
این دو مجسمه سالهای سال های سال روبرو هم با فاصله کمی
ایستاده بودند و در چشم های هم خیره بودند و لبخند میزدند.
یه روز صبح یک فرشته پیش آنها آمد و گفت چون شما دو مجسمه
خوبی بودبد من بزرگترین آرزو شما را برآورده خواهم کرد.من شما
را به مدت 30 دقیقه تبدیل به انسان خواهم کرد و شما کار خود را
انجام دهید.
دو مجسمه تبدیل به انسان شدن و با لبخندی به پشت درختان و
بوته ها دویدن که پشت آنها چند کبوتر بودند.فرشته زمانی که صدای
خنده های دو فرشته را میشنید بسیار خوشحال میشد.
15دقیقه گذشت و دو مسجمه از پشت بوته ها بیرون آمدند
فرشته نگاهی به ساعت کرد و گفت هنوز 15 دقیقه از وقت شما
باقی مانده نمیخواهید ادامه دهید؟
مسجمه مرد با نگاه شیطنت آمیزی به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:
میخواهی یک بار دیگر این کار لذت بخش را انجام دهیم؟
مسجسمه زن نگاهی کرد و گفت:
باشه اما این بار تو کبوتر نگه دار من برینم رو سرش!!!!
نکترو گرفتی لایک بززززززن
Mohammad Mahdi
ایـــن روزهــــا خــوابــــم نمـی آیــد … فـقــط مـــی خـــوابـــــم کــــه بیـــــدار نبــــاشــــم! ...
استـغــفا ر مـی کـنـم . . .
از آن دوستـت دارم هایـی که . . . حرامت شد . . .
اگه شما لیسانس حال گیری داری... ما فوق تخصص انتقام داریم...!!!!
گفتم كه در جریان باشی!!