♥ نگار ♥
می گوینــــد: "دل بــــه دل" راه دارد ...
پــــس چــــرا وقتــــی ،
دلــــم را شکستــــی ؛
دلــــتـــــ نشکســــتــــ
♥ نگار ♥
رفتم بانک به تحویلدار گفتم : میخوام یه حساب مشترک باز کنم !
میپرسه با کی ؟
گفتم : با یکی که خیلی پول داره …
گفت : خودتو مسخره کن !
اعصابا هم ضعیف شده ، ملت کارشونم درست انجام نمیدن !
♥ نگار ♥
عاقا ما یه دایی داریم وقتی باهاش اسم فامیل بازی میکنیم
اگه مثلا اسمو نوشته باشه شیوا فامیلو مینویسه شیوایی ،
اگه حیوونو بنویسه شیر اشیا رو مینویسه شیر پلاستیکی !
یه بارم حیوون با ک رو نوشته بود کک
حالا دیگه خودتون کک پلاستیکی رو تصور کنین دیگه !
♥ نگار ♥
به یارو میگم از اینجا چطوری میشه برم میدون ونک ؟
میگه باید بپرسی !
بهش گفتم به نظرت الان دارم آفتاب بالانس می زنم ؟
♥ نگار ♥
اگه پشه ها نبودن من تا الان از تنهایی دپرس شده بودم ؛ مخاطب خاص شدم براشون ، شبا میان بیدارم میکنن !