یافتن پست: #دار

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 15:10
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامتی ادم های که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
وقتی میفهمند چقدر دوسشون داری بازم ادم میمونند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 15:03
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من و تو شباهت های متفاوتی با هم داریم :
هر دو شکستیم ؛ تو قلب مرا ، من غرورم را
هر دو رقصیدیم ؛ تو با دیگری ، من با سازهای تو
هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم
و در آخر هر دو پی بردیم
تو به حماقت من ، من به پست بودن تو
آری ، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشود
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 15:01
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ
ﯾﮏ ﺩﻝ ﻏﻤﮕﯿﻦ
یه تن رنجور از زخم
یه ذهن خسته ﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﻨﻢ ﯾﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﮑﺸﻢ ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:58
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:50
roya
roya

یه لیوان از تو اون کابینته بردار


+ خب.


- پرتش کن زمین.


+ خب.


- شکست؟


+ آره.


- حالا ازش عذرخواهی کن.


+ ببخشید لیوان. منظوری نداشتم.


- دوباره درست شد؟


+ نه…


- متوجه شدی . . .!!؟؟؟


دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 14:13
+4
roya
roya

دوست دارم الان یکی بغلم کنه بگه چته دیوونه بیا این یه نخ سیگارو بکش ؟؟؟


منم بگم پاشو برو گمشو کثافت آشغال ناباب …


خیلی صحنه آموزنده و ملودرامی میشه !


دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 13:31
roya
roya
گفتم خدایا از همه دلگیرم! گفت :حتی از من ؟

گفتم خدایا دلم را ربودند ! گفت : پیش از من ؟

گفتم : خدایا چقدر دوری ؟ گفت : تو یا من ؟

گفتم : خدایا تنها ترینم ! گفت : بیشتر از من ؟‌

گفتم : خدایا کمک خواستم ؛ گفت : از غیر از من ؟

گفتم خدایا دوستت دارم گفت : بیش از من ؟

گفتم خدایا اینقدر نگو من ! گفت من توام ؛ تو من
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:48
+2

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟


پسر: آره عزیز دلم


دختر: منتظرم میمونی؟


پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند


پسر: منتظرت میمونم عشقم


دختر: خیلی دوستت دارم


پسر: عاشقتم عزیزم


 


************




بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد.


پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی.


دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه


به همین راحتی گذاشت و رفت؟


پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟


دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:12
+5
xroyal54
xroyal54
دیدگاه  •   •   •  1392/06/23 - 12:05
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ