♥ نگار ♥
سلام ای تنها بهونه ، واسهء نفس کشیدن
هنوزم پَر میکشه دل ، واسهء به تو رسیدن
واسهء جواب نامت ، می دونم که خیلی دیره
بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم ، که چه رنگه روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب ، بشینم یه شب کنارت
سَرتو با مهربونی ، بذاری به روی شونم
تو فقط واسم دعا کن ، آخه … دنبال بهونم
حالمو اگه بپرسی ، خوبه … تعریفی نداره
چون بلا تکلیفه عاشق ، آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم برَنجی ، تشنه ام … تشنهء بارون
♥ نگار ♥
وقتی که دیگر نبود ،
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت ،
من در انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم.
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی او تمام شد ،
من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن …
♥ نگار ♥
آهسته بیا
چیزی هم ننویس
نظر هم نگذار
همان که بخوانی بس است
من به بی محلی آدمها عادت دارم
♥ نگار ♥
مگه میشه دوستت نداشت
مگه میشه یادت نبود
مگه میشه اسمت ورد زبونم نباشه
مگه میشه نپرستید تو رو
مگه میشه ساده ازت گذشت
من نمی تونم
دوستت دارم ♡♡♥