♥ نگار ♥
تو کجایی سهراب ، آب را گل کردند
چشم ها بستند و چه با دل کردند
وای سهراب کجایی آخر ؟ زخم ها بر دل کردند
خون به چشمان شقایق کردند
تو کجایی سهراب که همین نزدیکی عشق را دار زدند …
♥ نگار ♥
حكـــم اعـــدام بود...
اعــــدامی لــحظـه ای مـــكـث كرد و بـــوسـه ای بر طـنـــاب دار زد
دادســـتان گفت:
صــبــر كنید، آقــای زنـــدانـــی این چـــــه كـــاریـست ...؟!؟!؟؟
زنـــدانـی خـــنده ای كــرد و گفت:
طــنـاب نــمیـزاره زمــیـن بـیفتـم ،
ولی آدم ها بدجوری زمینم زدن
♥ نگار ♥
وقتی شیری طعمه اش را با آمدن لاشخورها رها میکند، نشان ترس نیست...
بلکه باورش این است که طعمه اش دیگر ارزش خوردن ندارد..
♥ نگار ♥
الزاماً هر کی دوربین میخره عکاس نیست
الزاماً هر کی خوشگله مدل نیست
الزاماً هر کی خوش زبان چاپلوس نیست
الزاماً هر کی میخنده بی غم نیست
الزاماً هر کی با حجاب با حیا نیست
الزاماً هر کی آرایش میکنه فاحشه نیست
الزاماً هر کی زیاد کار میکنه حمال نیست
الزاماً هر کی هم صحبته دوست نیست
الزاماً هر کی باکره است هرزه نیست
الزاماً هر کی بچه بدنیا می اورد مادر نیست
الزاماً هر کی مینویسه نویسنده نیست
الزاماً هر کی نامرد مرد نیست
الزاماً هر کی زن نامرد نیست
الزاماً هر کی بوم نقاشی داره نقاش نیست
♥ نگار ♥
سخـت ترین کار دنیـا .....
سخـت ترین کار دنیـا
بی محلــی کردن
به کسیـه که
با تـمـام وجــود
دوسـتش داری.....