یافتن پست: #دار

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با این حال مدام شعر عاشقانه می‌خوانند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:30
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوتـــــــــــا نینیــــــــ پیش هم خوابن
پسره به دختره میگه:
تودُختلی؟
دختره میگه:
نهیدونم
پسره میگه:
وایساببینم!
میره زیره پتو میادبالابه دختره میگه:
آلِه تودختلی!
دختره میگه:
ازتوجافهمیدی؟
پسره میگه:
چـــــــــــون جولابات صولتیه!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:24
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگه بهش زنگ می زنی رد می کنه

اگه بهش میگی دوست دارم و اون فقط میخنده

اگه شبا بدون شب بخیر گفتن تو خوابش میبره !

یعنی تاریخ انقضای تو، توی دلش تموم شده !

این یه قانونه !

با قانون آدما نجنگ !

غرورت له میشه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:18
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه روز ی خره میره خواستگاری ی اسبه...
.
.
.
.
.
.
.
.
تا این پایین اومدی بقیشو بخونی
آخه خر خواستگای میتونه بره!!
نکنه انتظار داشتی بگم
بابای اسبه جواب رد داد به خره...
چون بچشون قاطر میشه؟
برو عزیزم این چرت و پرتا
واست نون و آب نمیشه...
خجالت بکش هم سن و سالای تو الان دارن اورانیوم درست میکنن...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:08
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به بعضیا هم باید بگی : این قدر کلاس میذاری ، زنگ تفریحم داری ؟ !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 11:07
+4
saman
saman
دوسـت دارم خـلـوتـی بـاشـد . . .
تـو سـکـوت کـنـی . .،
و مـن لـبـریـز شـوم از دوسـت داشـتـن هـا
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 10:52
+5
saman
saman

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه


راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد
نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد


برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: “هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!”


مسافر عذرخواهی کرد و گفت: “من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه”


راننده جواب داد: “واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من ۲۵ سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!”

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 10:36
+4
roya
roya
از شیخ بهایی پرسیدند: سخت میگذرد،چه باید کرد؟
گفت: خودت که میگویی سخت میگذرد، سخت که نمی ماند!
پس خدارو شکر که می گذرد و نمی ماند …ا
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 10:24
+3
roya
roya

♥ما از اوناش نیستیم که لبامون قلمبه باشه.


♥ما ازاوناش نیستیم هیکلمون چشمگیر باشه. 
♥ما ازاوناش نیستیم که موهاش بلونده چشاش کشیده و رنگیه. 
♥ما از اوناش نیستیم ک یه پسر مارو ببینه بگه اووف چه هلوویی!!!!! 

♥ما داف نیستیم داداش من. 
♥ما صبح تا شب تو رختخوابت نیستیم. 
♥جیگر نیستیم......! 
♥اما میدونی؟؟؟دلمون هرزه نیست وقتی میگیم دوست داریم از ته قلبه پاکمونه 


میتونی درک کنی ؟؟اگه بتونی بخاطر ظاهر بقیه دلمو نش[!] و



دوسم داشته باشی مردی...!!!!!!!! 


دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 10:18
+5
saman
saman

کــاش میــدانــستی


دنــیا با این همــه وســعتـش بی تو جـــای بــرای مــانــدن مــن ندارد!


(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 09:59
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ