یافتن پست: #دار

saman
saman
در CARLO

اگه مردونگي مرده، اگه رفاقت­ها رنگ باخته، اگهعشق ديگه معنا نداره، اگه دنيا پر از نامرديه، اگه آرامش نيست، خوب به تو چه، توآف‌لاينت رو بخون!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 11:04
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شبی از سوز دل گفتم قلم را ،
بیا بنویس غمهای دل را ،

قلم گفتا برو بیمار عاشق ،

ندارم طاقت این بار غم را

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 10:58
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سالبچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند
دور هم خوشحالبچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بودهریکی برگ کوچکی در دست!
باز انگار زنگ انشاءبودتا معلم ز گرد راه رسید گفت با چهره ای پر از خندهباز موضوع تازه ای داریم
آرزوی شما در آیندهشبنم از رو برگ گل برخواست گفت میخواهم آفتاب شومذره ذره به آسمان بروم ابر باشم دوباره آب شوم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 10:29
+3
saman
saman
در CARLO

خرسها با يک ظرف عسل خر مي­شن. اسب با چند حبه قند. طوطي با تخمه. سگ بااستخوان. راستي تو هنوز موز دوست داري؟

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 09:38
+2
saman
saman
در CARLO

حيف که فقط تو يکي رو دارم ... اگه از تو يه عالمه داشتم ... تا حالا يهگاوداري زده بودم...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 09:01
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


پیش هیچ آدمی به خطاهایت اعتراف نکن........... آدمها جنبه ندارند ............ژست خدایی ..........برایت میگیرند...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:17
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


حس بدی دارم تنهایی شکستن با وجود اینکه بدونی چند نفر دوست دارن خیلی بده اینکه فقط به خاطر اونا تحمل کنی و بازم مثل همیشه در جواب سوالاشون بگی خیلی خوبم و بزنی زیر خنده تو دنیات ماسک زندگیت بهم چسبیده


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:12
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


یادمون باشه که روی شیشه دلمون حک کنیم که دوستی و انسانیت تاریخ مصرف نداره ... و جایی در گوشه ی ذهنمون به یاد داشته باشیم که انسانیت مساوی دوستی و دوستی با خلق خدا مساوی انسانیت است ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:03
+5
be to che???!!
be to che???!!

در آن شهري  كه مردانش عصا از كور ميدزدند


همان شهري كه اشك از چشم ٫ كفن از گور ميدزدند


در آن شهري كه خنجر دسته ي خود نيز ميبرد


همان جايي كه پشت از دشنه ي خون ريز ميدزدند


در آن شهري كه مردانش همه لال و زنانش كورند


همان شهري كه از بلبل ٫ دم آواز مي دزدند


در آن شهري كه نفرت را به جاي عشق مي خواهند


همان جايي كه نور از چشم و عقل از مغز مي دزدند


در آن شهري كه پروانه به جاي شمع ميسوزد


همان شهري كه آتش را ز اشك شمع  ميدزدند


در آن شهري كه زنده مرده و مرده بود زنده


همان جايي كه روح از تن و تن از روح ميدزدند


در آن شهري كه كافر مومن و مومن شود كافر  


                                                                           همان جايي كه مهر از جانماز باز ميدزدند


در آن شهري كه سگ ها معرفت از گربه آموزند


همان شهري كه سگ ها بره را از گرگ ميدزدند


در آن شهري كه چشم خفته ٫ از بيدار بينا تر


همان جايي كه غم از سينه غم ساز ميدزدند


من از خوش باوري آنجا محبت جستجو كردم


در آن شهري كه فرياد از دهان باز ميدزدند


 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:33
+4
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:31
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ