می گریم و می خندم ؛ دیوانه چنین باید
می سوزم و می سازم ؛ پروانه چنین باید
می کوبم ومی رقصم ؛ می نالم ومی خوانم در بزم جهان شور؛ مستانه چنین باید
من این همه شیدایی ؛ دارم زلب جامی در دست تو ای ساقی ؛ پیمانه چنین باید
خلقم ز پی افتادند ؛ تا مست بگیرندم در صحبت بی عقلان ؛ فرزانه چنین باید
یکسو بردم عارف ؛ یکسو کشدم عامی بازیچه هر دستی ؛ طفلانه چنین باید
بر تربت من جانا ؛ مستی کن ودست افشان خندیدن بر دنیا ؛ رندانه چنین باید
من پشیمانم از آن عشق که پستم می کرد
بر زبانهای شما دست به دستم می کرد
مثل احساس کسی سنگ شدم ای مردم
تازه با فاصله همرنگ شدم ای مردم
یک نفر میوه احساس مرا چیدو گذشت
گریه ی نیمه شب روح مرا دیدو گذشت
یک نفر گریه ی عاشق شدنم را خندید
لحظه ناب شقایق شدنم را خندید
من از آن عشق که می مرد حکایت کردم
به خدایی که تو را برد شکایت کردم
بهترین بهترین من: خوب خوب نازنین من!
نام تو همیشه مرا مست میکند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرای ناب!
نام تو ،اگر چه بهترین سرود زندگی است من تو را به خلوت خدایی خیالی خود:
"بهترین بهترین من"خطاب میکنم، بهترین بهترین من!