یافتن پست: #در

saman
saman

همیشه منتظرت هستم
خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی
اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است
لولای شکسته در را عوض میکنم
انگار کسی در میزند
در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای
می گویم:
بانو خوش آمدی
ولی تو نیستی
پشت در تنهاییست
در را می بندم و باز دوباره باز میکنم
ولی هنوز هم نیستی
اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند
کاش می آمدی
می دانم چشم خسته ام بسته خواهد شد
قلبم خسته ام خواهد ایستاد
ولی تو نخواهی آمد
بانو
بانو
بانو جان
تا آخر عمر فقط همین خواهد بود
من و در و لولای شکسته
و حسرت دیدار تو
فقط همین…


[کیکاووس یاکیده]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 14:16
+3
saman
saman

از طوفان که درآمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود


که به طوفان پا نهادی. معنی طوفان همین است!


[کافکا در کرانه / هاروکی موراکامی]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 14:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
قابل توجه دخترا(خودمم دخملما!)
شمایی که هی به پسرا گیر میدید ابروشونو برداشتن و مو رنگ کردن و...
منم به شما میگم چه وضعشه آخه مانتو میپوشید اندازه تی شرت پسرا آستیناتونم که تا میکنید تا بازوتون انگار دارید میرید جنگ شال و روسریتونم که قوربونش برم دو دقه یه بار از سرتون می افته!
اول خودتونو درست کنید بعد به پسرای بیچاره گیر بدید!
.
.
.
دختراخانما نیاید دنبالم لهم کنیدا!!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:45
+2
saman
saman

ساعت ها نمی گذرند
و مکث زمان چقدر دلگیر است…
و چقدر من این روزهایم را دوست ندارم…!!


[احسان]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:45
+2
saman
saman

اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند
بعضی هم به دریا نمی‌رسند.
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!


[سید علی صالحی]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:43
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه ، بعد دختره اومد گفت : آقا ماشینتون خراب میشه ها ، کاپوتش فرو میره ! منم گفتم : نترس خانم یکی دیگه میخریم ؛ جایی میرید برسونیم ؟
بعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت ! مام سینه خیز اومدیم تا خونه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:42
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو مدرسه ازم خواستند ضمایررو بگم..

کمی مکس کردم


سپس گفتم:
من...من...من.....
گفت پس بقیه:

اشک از گوشه چشمم چکید

گفتم همه رفتند

تنها
من ماندم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:37
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه همسایه پیری داریم، کلیپ کامران و هومن و دیده میگه چقدر این زن و شوهر بهم میان!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:33
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
.دقیقا همون کاری که ساپورت با شما میکنه...
ته ریش و پیرهن 4خونه ای که تا آرنـــــــج آستینشو میزنی بالا با ما میکنه !
نکن برادر من!
نکن بیـــــ شرفــــ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:31
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ