یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضـــى اتفاق هاى خــوبــــــــــــــــ
اونقدر دیـر مى افـتن كه
باید رو به آسمـون كـرد و گفتــــــــــــــــــ:
وقتــش گذشــتـــــــــ،
مـال خــودتـــــــــــــــــ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:39
+4
saman
saman
فقط کافه چــــی می دانــســت قهــوه ، انتـــخاب درســـتی بــــرای شــروع یک رابطــه نیــســـت … !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به بچه داداشم که به زور ۹ سالشه میگم داماده عمه میشی بیای دخترمو بگیری ؟
میگه حالا وایسا ببین شوهر گیر خودت میاد !
فعلا من :|
بهش میگم خوب اگه شوهر کردم تو میای با دخترم عروسی کنی ؟
میگه اگه باهام کل کل نکنه و سیبیل نداشته باشه و کلا زن زندگی باشه شاید بگیرمش !
دوباره من :|
من همسن این بودم فکر میکردم مامان بابام با هم خواهر برادرن :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:35
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش فرستادن اس ام اس چندین مرحله داشت مثلا :
۱- فرستادن
۲- میخوای بفرستی ؟
۳- بفرستم !؟
۴- دارم میفرستما !!!
۵- پشیمون نیستی ؟
۶- بازم فکر کن !
۷- بفرستم ؟
۸- دیگه دارم میفرستما !!!
۹- فرستادم !
اگه این گزینه ها بود حداقل در اکثر موارد به فنا نمیرفتیم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بد بخت کیه???
.
.
.
.
.
.
.
بد بخت اون پسریه که مجبوره به پنج تا دوس دخترش دروغ بگه که با هیچکس نیست تا بتونه دختر های زیادی رو شاد کنه
بزنید به عشق پسر هایی که اینقدر مظلومن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:31
+3
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آنها که عشق را در زندگی خلق ، جانشین نان می کنند ، فریب کارانند که نام فریبشان را زهد گذاشته اند. «دکتر علی شریعتی»
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻗـﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ
ﺑﻮﯼ ﻣـــــﺎﻧﺪﻥ میﺩﺍﺩ ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺣﺘﯽ ﺑﯿﺴﮑﻮﯾﺖ
ﻫﺎ ﻣــــﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ !!
ولی حاﻻ HI-BYE ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ :))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:16
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو دستشویی عمومی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه..... بعد از 10 ثانیه گفت : سلام چطوری؟

منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!

گفت: چیکار میکنی؟

گفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟

دوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟

عصبانی شدم گفتم:نه هنوز خودم کار دارم

یهو دیدم داره میگه:"من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیوونه ای تودسشویی داره جواب سوالای منو میده
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:12
+4
saman
saman
دلــــم بالــکنــــــی مــــــی خواهـَــد رو به شَهـــر… و کَمـــــــی بـاد خنکــــ و تاریکـــــی … یکــــ فنجان بــزرگ قـَهوه … یک جــُـرعه تــو … یکــــ جـُرعـــه من … و سـکوتـــــــــی که در آن دو نگـــاه گـــره…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:07
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفتم نرو ..

بی تو میمیرم !

بی اعتنایی کـرد !

رفت و توجه نکـرد !

الان که رفته ..

من هنو زنده ام ..

و در اختیار شما !!

گول نخورد کثااافط ..
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:06
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ