یافتن پست: #در

sara
sara
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !
کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . . با دانه ای گنــــــدم . . . به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 12:04
+4
saman
saman
در CARLO

يه بار با يه بنده خدايي دعوام شد در حد بزن بزن!!!


بعد يهو ديدم وسط دعوا نشست شروع کرد خنديدن گفتم واسه چي ميخندي؟؟


گفت چرا وقتي مشت ميزني مثل اين فيلم هنديا صداشم در مياري

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 11:58
+2
saman
saman
در CARLO

درنظر دارم يه قوطي نارنجي بخرم و توش اسمارتيز بريزم..


هروقت سردرد داشتمو يکي ازم پرسيد چي شده؟


بگم: "چيزي نيست،همون سردردهاي هميشگي..." بعدم چندتاشو بخورم بگم آآآآه :|


لامصب،عنده کلاسه!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 11:49
+2
saman
saman
در CARLO
خدایا منو ببخش

 
اگه یه وقتایی فکر می کنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم...

 
خدایا منو ببخش
 

اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم...
 

خدایا منو ببخش

 

که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم...

 

خدایا منو ببخش

 

که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نماز...

 

خدایا منو ببخش
 که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن...


خدایا منو ببخش

 

اگه یه وقتایی یادم می ره که تو خدایی و من بنده ات
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 11:25
+2
saman
saman
در CARLO

چقدر خوبه وقتی که داری جوجه کباب درست میکنی خودش بچرخه و


بگه : اینجام … اینجام … اینجام نپخته …


این دانشمندا چیکار میکنن پس هی الکی دارن فقط حقوق میگرن

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 11:03
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

خدایـــــــــــــــــــــــــــــا ...

چه ساختــــــــه ایــــــــــــــــــــــــــــ ...

دل آدم هایت یکــــــــــــــــی ازیکــــــــــــــــی سنگــــــــــــی تر ...

دروغ هایشان یکــــــــــــــــــــی از یکـــــــــــــــی زیباتر ...

نگاه هایشان یکــــی از یکـــــــــــی معنی دار تر و سنگین تر ...

روحشان یکـــــــی از یکـــــــــــــی هـفـــتـــــــــــ رنـــگـــــــــــ تر ..
و
هر یک برای خود ،

یکــــــــــــــی از یکـــــــــــــــی خــــــــــــــدا تـــــــــر !...



دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 10:51
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دل به عشق خدای یکتا ده /  قطره را رهی به دریا ده

تا نماند ز عاشقان اثری/  خاک مجنون به آب لیلا ده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 10:50
+5
saman
saman
در CARLO
یه سوال مطرح شده بود که روزه تون رو با چی باز میکنین ؟



کامنت های دریافتی ازهموطنای عزیزمـــون به شرح زیر:



با دروغ



با صبحانه



با افطار



با آچار فرانسه



با صدای علی عبدالمالکی



با روزه باز کن



با کلید



با تریاک



با شامپو گلرنگ



با انبردست



با سیگار



اصلا نمیبندیمش که بخوایم بازش کنیم



باز نمیشه، سِفت بستمش



با مرغ دل همتونم بسوزه



یه راهنمایی میکنین؟



با بیسکویت گرجی



با ۳۰۰۰ میلیارد تومان وجه نقد!!



یه همچین دل های پاکی دارن ملت!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 10:47
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

چقدر این اردلان تمجید بدبخته


شب عروسیش همش تو آن پاسِ


این کارگردانم دیگه داره مغلطه میکنه ها


دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 10:46
+5
saman
saman
در CARLO

حدودا 9 ساله بودم؛ تفريحم اين بود که وقتي جوراب پوشيدم، پامو روي فرش بکشم و به يه


نفر ديگه دست بزنم تا جرقه بزنه!!!


يه بار توي يه کتاب خوندم که اين کار رو با دمپايي ابري اگه انجام بدي،


جرقه ي قوي تري مي زنه. اين مطلب توي ذهنم مونده بود......


رفته بوديم خونه مادربزرگم عيد ديدني، ديدم کنار سالن يه دمپايي ابري هست.


يه مرتبه افکار شيطاني به سراغم اومد...


رفتم پوشيدم و عين مونگو? حدود نيم ساعت پامو رو زمين مي کشيدم!


بعد رفتم جلوي همه انگوشتمو زدم به نوک دماغ بابام!!!!


آنچنان جرقه اي زد..... که فکر کنم کل محل صداشو شنيدن!!


موهاي جفتمون عين برق گرفته ها سيخ شده بود و


همه مات و مبهوت نگاه مي کردن و نمي فهميدن چه اتفاقي افتاده!


از لحظات بعد از اون اتفاق؛ به علت ضربات سنگين وارد شده، چيزي يادم نمياد!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 10:04
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ