یافتن پست: #در

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گفت آزاد شدی، هرچه دلت خواست بگو فقط هر نکته که بی مورد و بی جاست نگو فی المثل از ملخ و عقرب و از مار بگو ولی از مرغ و از آن گربه که زیباست نگو یخمک و پشمک و کشک است تماما آزاد ولی از نرخ پنیر و شکر و ماست نگو تو ز امثال و حکم گوی سخن پشت سخن و از آن مردک مجنون که دیوانه لیلاست نگو ز ره و راهی و سالک یک نفس حرف بزن ولی از سنگ وز آن درد که در پاست نگو بگو از آنکه بخفت و خبر از سیل نداشت ولی از هر که نشست یا که بپاخاست نگو نکته هرچند عیان است، بیانش منما و دگر نکته که مخفی و نه پیداست نگو بگو از کوچه گذشتی ، بر آن جوی نشستی ولی از آنطرف کوچه که دعواست نگو حرف دیروز مزن چونکه به امروز رسید نقل امروز که خود دیشب فرداست نگو مژده، آزاد شدی هرچه دلت خواست بگو فقط از صد کلمه یک کلمه "راست " نگو

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 22:33
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بوی غربت می دهم اما غریبه نیستم گرچه می دانم که عمری در غریبی زیستم رو به روی آینه شب تا سحر غم می خورم تا بفهمم عاقبت در جستجوی کیستم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 22:32
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نه با ارزش ... خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی رفتن بی همراه کار بی پاداش فداکاری در سکوت دین بی دنیا عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی ریا خوبی بی نمود عشق بی هوس تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی انکه دوست بداند روزی کن

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 22:28
+4
AmiR
AmiR
خدا ججججججججونم میگن تو به همه ی
بندهات توجه میکنی
ناامیدشون نمیکنی
تنهاشون نمیذاری
و هرچیز دیگه ای که در مورد محبتهای تو نسبت به
بندهات دریغ شون نمیکنی
ولی
فکر کنم
همه اینای که گفتمو ازم دریغ کردیو
هیچ نشونه ای بهم نشون نمیدی باشه
توهم تنهام بذار برو مثله
همه اونای که میگفتن نمیرنو رفتن
دیگه نمیتونم چیزی بنویسم
چون چشمام پر از اشگنو نمیتونم جایرو ببینم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 21:37
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پروازکبوتر از ذهن واژه ای در قفس است حرف هایم ،مثل یک تکه چمن روشن بود. من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشاید به رفتار شمامی تابد و به آنان گفتم:سنگ آرایش کوهستان نیست همچنان که فلز ،زیوری نیست به اندام کلنگ در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است که رسولان همه از تابش آن خیره شدند پی گوهر باشید لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم و به نزدیکی روز،و به افزایش رنگ به طنین گل سرخ،پشت پرچین سخن های درشت و به انان گفتم: هر که در حافظه چوب ببیند باغی صورتش در وزش بیشه شور بادی خواهند ماند هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود آنکه نور از سرانگشت زمان برچیند می گشاید گره پنجره ها را با آه

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:38
+6
sahar
sahar

عادت ندارم درد دلم را ، به همه کس بگویم ..! ! ! پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ، تا همه فکر کنند . . . نه دردی دارم و نه قلبی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:37
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
تنهایم ، دیشب تمام قاصدکهایی را که در کوله پشتی ام جا داده بودم باد برد

دل تنگم پرپر شد از نبودشان ، دیشب داشتم آسمان را در مشتم می گرفتم که پیرمردی بر نیمکت نشاندم

دیشب از اوج سرما می سوختم و چه بدم من و چه پاک است آرزوهایم . دعایم کن با تمام پروازت باران من
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:37
+4
sahar
sahar


خسته ام از این زندان که نامش زندگیست پس قشنگی های دنیا مال کیست؟؟؟؟ باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ساختم با درد تنهایی تا بفهمم تقدیر چیست...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:34
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


یک عمر قفس بست مسیر نفسم را حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا که مقدر شده آرام بگیرم سیلاب مرا برده و از من اثری نیست بگذار که درها همگی بسته بمانند وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 18:54
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


دلم پراست ... آنقدر که گاهی اضافه اش از گوشه ی چشمانم میچکد !!!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 18:52
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ