یافتن پست: #در

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سنگ قبر من بنویسـید خسته بود اهــل زمین نبود
نـمازش شــکســته بود بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تـنها از این نظر که سـراپا شـکســته بود بر سنگ قبر من بنویســـــــید پاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسـته بود بر سنگ قبر من بنویســید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه، دســــته بود
بر سنگ قبر من بنویســــــید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:16
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست
! باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:14
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اشک حسرت چهره ام را می گداخت
دیگر از غم،طاقت و تابم نبود
زانکه در این کوره راه زندگی آسمانم بود و مهتابم نبود
پرده ی جانکاه ظلمت را بسوز
!
ای دل من شعله ی آهت کجاست؟؟

جانم از این تیرگی بر لب رسید آسمان عمر من ! ماهت کجاست ؟؟

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:13
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

گفتا که کیست بر در ؟ :
گفتم : کمین غلامت
گفتا : چه کار داری ؟
گفتم : مها ! سلامت
.
گفتا که چند رانی ؟
گفتم که تا بخوانی
.
گفنا که چند جوشی : گفتم که تا قیامت

مولانا

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:09
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شبهای دراز زمستان را طاقت می آورم
و در تنهایی بی ترانه ی خویش
به جای گریه و بهانه به قندیل های خاطره دل خوش می کنم
اما بهار که از راه می رسد پای هر درخت پر شکوفه ای در باور فاصله ها ابر بغضم همنوای باران می شود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:07
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

روزی بود روزگاری نداشت !
جنگلی بود که درختی نداشت !
شکارچی بود که تفنگ نداشت !
روزی این شکارچی با تفنگی که فشنگی نداشت آهوئی شکار کرد که سر نداشت !
انداختش توی کیسه ای که ته نداشت .
این شعر شاعری است که اسم نداشت
اگر چه این شعر سر و ته نداشت
ولی ارزش سر کار گذاشتن تو یکی رو داشت

8 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:04
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

این روزها که جرات دیوانگی کم است ،


بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم !
بگذار در خیال تو باشم !
بگذار
... بگذریم !
این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:00
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

میان دیدن وندیدن،رفتن ونرفتن،چیدن ونچیدن و بودن ونبودن تردید نباید کرد
دیدن افق های روشن رفتن به میهمانی گنجشک ها
چیدن شکوفه ها وبهار نارنج ها
همه بهانه برای بودن است
وماندن
بدون تردید گنجشک ها فردا وفردا ها قصه ها وحرف ها برای ما دارند
پنجره را بگشا به دریا وبه خورشید بنگر دعای سبزم ارزانی نگاهت باد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:58
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت
این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده
تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه
ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:56
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

فقط مرغ‌های دریایی‌اند که از توفان نمی‌هراسند،
حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می‌کنند
و جایی برای نشستن پیدا نمیکنند، آن ‌قدر بال می‌زنند که توفان فرو نشیند
و زمینی برای‌ نشستن بیابند یا در همان اوج جان می‌دهند،
آن که در میان امواج می‌افتد مرغ دریایی نیست...
مرغ دریایی در اوج می‌میرد...
آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می‌کند تا سقوط را نبیند...!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 23:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ