یافتن پست: #در

saman
saman
در CARLO

دخترا عاشق حرف میشن، پسرا عاشق زیبایی!


حالا دلیل آرایش کردن دخترا و دروغگویی پسرا رو فهمیدین؟

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:11
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط administrator در [1392/04/29 - 16:55]
48 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:07
+42
-1
به جاده مینگرم جاده سیاهی که تنها روشناییش کرم هایه شبتاب گلهایه رازقیست گلهایی که بویه عطرشان هر موجودی را تسخیر میکند وبه بند میکشد بندی که با سیاهی انتهای جاده از هم دریده میشود و وحشت وجود درختان بلند نفسکشیدنت را سختر از راه رفتن میکند
واین تکرار زندگیست........
قوقنوس
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:05 توسط Mobile
+5
alireza
alireza

از خونه همسایه بوی کیک اومد بعد بوی آش رشته اومد

الان هم بوی قرمه سبزی میاد
می خوام برم در بزنم بگم ما به جهنم،

خودتون اسهال میگیرین بدبختا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 12:01
+10
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
پســــر: حوصلــــم ســــر رفتــــه
دختــــر: از چــــی !؟
پســــر: از دوستــــ بــــودن بــــا تــــو !
دختــــر: الــــان یعنــــی بهــــم بزنیــــم ؟!
پســــر: نــــــــه بیــــــــا عروســـــــی کنیــــم
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:50
+5
sara
sara
یه دوست پسر  ندارم ...

.

.

.

.

.

.

ندارم که ندارم ...

به درک که ندارم ...

در عوضش یه عالمه دوستای کصافط دارم که با دنیا عوضشون نمیکنم :|
7 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:48
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:45
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

جز من اگرت عاشق شیداست بگو ----- ور میل دلت به جانت ماست بگو ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو ----- گر هست بگو، نیست بگو، راست بگو

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:44
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند به جرم پابه پای عشق رفتن پروبال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بیرون کشیدن چه بی پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج میزد ولی رویای دورم را شکستند

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:41
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

باز باران بارید. خیس شد خاطره ها. مرحبا بر دل ابری هوا.چشممان روشن.اشک در بارش باران گم شد. ( گفتی بیا باران را به بیقراری دلها تعارف کنیم چتر به دست گرفتیم و راه افتادیم گفتی دیگر از صدای صاعقه نمی ترسم حالا خوب می دانم این صدای مهیب ‍؛ همان لحن خیس و ساده باران است که گاهی از هیاهوی ابرها خسته می شوند می آیند روی زمین تا کمی گلها را تماشا کنند و اگر هم دستشان رسید از درخت بی سایه ای سیب سکوت بچینند آنوقت از مرگ واژه ها در زمین به آسمان شکایت کند گفتی باران را دوست دارم

دیدگاه  •   •   •  1392/04/29 - 11:38
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ