یافتن پست: #در

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پرستو ها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید
خوشا آنانکه دلداری ندارند به عشقو عاشقی کاری ندارند
خداحافظ برای تو رهایی برای من فقط درد جدایی

خداحافظ برای تو چه آسان ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 20:30
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

 گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش : گریه کرد و با قلم یک چادر خاکی کشید : گفتمش پس غربت زهرا کجای این نقش بود ؟؟؟ ناله کرد و زیر چادر غنچه پرپر کشید

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 20:21
+4
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:50
+10
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بی تفاوت می روم تا مرز دیدن ، غم مخور
میروم تا گوش بی مرز شنیدن ، غم مخور

اینهمه گفتند و ما نشنیده انگاشتیم و بس
حال زین پس میروم تا لب گزیدن ، غم مخور

پیش ترها دوستی ها را صداقت می نگاشت

اینک اما دوستان غافل از آنند ، غم مخور

اصل ذات گندم است در قصه ی نان و نمک

می شود افسون دست آسیابان ، غم مخور
...

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:35
+3
saman
saman
در CARLO
اعتراف می کنم به این سن که رسیدم
هنوز وقتی میخوام از در خونه برم بیرون اگه جورابم سوراخ باشه
عوضش می کنم با این فکر که اگر تصادف کردم و آمبولانس اومد
و منو گذاشتن رو برانکارد و مردم دورم جمع شدن
سوراخ جورابم ضایع نباشه :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:34
+6
saman
saman
در CARLO
گفتگوی کاملاً جدی بین دو دختر در تاکسی:
اولی: مربی تئاترمون قبلاً دستش تومور داشته
دومی: تومور مغزی؟!
اولی: نمی دونم … اونشو نگفت! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:31
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود

حرفی نیست
اما نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست...

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:29
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

این خوبی ها که در ما است کار خدا است : کنفوسیوس .

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:26
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ،‌
اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند


قاصدک در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید که دروغی تو ،
دروغ
که فریبی تو. ، فریب

دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 17:20
+4
saman
saman
در CARLO
الان مادرم اومده میگه بیا دلستر بخور پسرم !
تعجب کردم میگم دستت درد نکنه
میگه آخه از این تلخاست کسی نمیتونه بخوره !
الان دنبال پدر مادر واقعیم میگردم :(
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 16:49
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ