sasan pool
در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟ .....
نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی ......
برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی .....
اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
poria
نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همهی جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همهی جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
eyde hamaton mobarak
sasan pool
...........................................................................................
کل کل میوه ها :
گردو : من شبیه مغزم.
بروکلی : من شبیه درختم .
قارچ : من شبیه چترم .
موز : میشه بحث رو عوض کنیم ؟
اونقدر كه آيفون تصويري در ايام عيد كارائي داره...تلويزيون و ماهواره و غيره..كارائي نداره.......
جهت ياد آوري گفتم.....!!!!
و گرنه , مهمان حبيب خداست...
............................................................................................
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،
امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!
sasan pool
در طول تاریخ مردا هرچی به خدا نزدیکتر شدن، تعداد زناشون بیشتر می شه!
مراقب مردهایی باشین که فاصله استاندارد رو با خدا رعایت نمیکنن
Danial
میدانــی ؟!
بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !
بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند !
بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !
دیده ای ؟!
شنیده ای ؟!
بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !
Danial
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟ پسر: آره عزیز دلم دختر: منتظرم میمونی؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند پسر: منتظرت میمونم عشقم ... ... ... دختر: خیلی دوستت دارم پسر: عاشقتم عزیزم ... بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟ دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود و بی امان گریه میکرد پرستار: شوخی کردم بابا ! رفته بشاشه الان میآد
sasan pool
همیشه گورستانی درقلبت برای خاکسپاری خطای دوستانت بساز...
( کوروش بزرگ )