milad
فقط تو ایرانه که وقتی میخوائیم به یه مهمان تعارف بکنیم که تو خونمون راحت باشه
میگیم پا شو شلوارتو در بیار…
ronak
خسته ام ....
خسته تر از تمام خستگی هایم ...
بسان بیابان خشکی که خو گرفته باشد به خشکسالی
و در خواب هم ندیده باشد خنکای آب را
بسان خاری بی تصور باران .
... خسته ام ....
مرا با من رها کنید اگر باران نیستید
ramin
حسِ خوبی نیست
در رویایِ کسی گم بشی که
فکر تو حتی در
در خوابش نمیگنجد
reza
هوای ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد
اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی دریا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام کنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چقدر محتاج است
نگاه خسته من به دعای چشمانت
ronak
حالم گرفته از این شهر که آدم هایش همچون هوایش ناپایدارند
گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود ، گاه آن چنان آلوده که نفست می گیرد ...
ramin
از تصادف جان سالم بدر برده بود
و می گفت زندگی خود را مدیون ماشین مدل بالایش است
و خدا همچنان لبخند می زد . . .
ronak
آمـــــــــدهــــ بوديمـــــ دنيـــــا،
زندگــــــــــــي كنيم،
گــــــرفتنمـــــانـــ....
عـــــــــــــاشقمانــــ كردنــــــد....
رهــــــــايمانـــــ كردنــــــد....
بعد هم بي بهانه مــــــرديم،
در يـــــــاد تمـــــامــــ كسانـــــــي كهــــ
عـــــــاشقشـــــان بوديمــــــ!!!