ronak
بزرگترین لذت زندگی وقتیه که
.
.
.
.
... ... .
.
خودتو میزنی به خواب
مادرت میاد یواشکی پیشـونیت رو میبوسه و قربون صدقه ات میره
کاشکی الان اون لحظه بود ............
هر کی مامانشو دوست داره لایک کنه ♥♥♥♥♥♥
Tiam Mohseni
نشستم....خسته شدم....دیگر قایق نمیسازم...پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد....وقتی از تو خبری نیست....قایق میخواهم چه کار....مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است......!
benyamin
وضعِ نت یه جوری شده که ، هفت هشت تا تب باز می کنی، بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تا آخر بهشون سر میزنی ببینی در چه وضعیه ، لود شده یا نه..! والاااااا
شاهین
در یكی از دانشگاههای تورنتو مد شده بود دخترها وقتی میرفتن تو دستشویی، بعد از آرایش کردن آئینه رو میبوسیدن تا جای رژ لب شون روی آئینه دستشویی بمونه. مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. برای همین موضوع رو با رئیس دانشگاه در میون گذاشت. فردای اون روز رئیس دانشگاه تمام دخترها رو جمع كرد جلوی دستشویی و گفت: کسانیکه که این کار رو میکنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت میکنن. حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته، یه بار جلوتون پاک میکنه. مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو آب توالت فرنگی وقتی دستمال خیس شد، شروع کرد به پاک کردن آینه و از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه رو نبوسید...!
شاهین
روزی م[!] از شیخ پرسید: یا شیخ شما فکر میکنید به بهشت راه پیدا کنید؟
شیخ فرمود: من داوطلبانه راهی جهنم خواهم شد!
مرید در شگفت شد و پرسید: چرا؟
شیخ فرمود: میخواهم در جهنم بمبگذاری نمایم تا همه جهنمیان شهید شده و به بهشت راه پیدا نمایند!!!
گویند هیچ سالی دکان های خشتک دوزی به رونق آن سال نبود