یافتن پست: #در

ebrahim
ebrahim
بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود
که روى آن نوشته
بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.
در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر
چند تا مى‌خواهيد
برداريد! خدا مواظب
سيب‌هاست
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 22:15
+3
sasan pool
sasan pool
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 22:13
+2
?
?
يه روز يه [!] ميره ميوه فروشی ميگه:؛آگا دو کيلو از اون سيبا بده ۲ کيلو هم جوجه بده يک کيلو هم خيار بده ...؛ بعد وقتی داشته ميومده بيرون ميبينه يه کدو تنبل دم در آويزونه ... ميگه ؛ يه دونه هم از اون گلابی خانواده هات بده {-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 22:12
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
کمی زود بود، ولی...دعایت گرفت مادر بزرگ !...پیر شدم... !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 21:43
+5
?
?
دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، دو تا كوكا سفارش ميدند، بعد هم يكی يك ساندويچ از كيفشون درميارند، شروع می كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نمی تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهی به هم می كنند، ساندويچاشونو باهم عوض می كنند!!
{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 21:35
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
شک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی که چنان بدانی…

من درد مشترکم

مرا فریاد کن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 21:21
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
{-17-}
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 21:20
+4
?
?
يه روز يه [!] مادر زنش رو ميکشه ميره مرحله بعد! فرداش مي‌بينه مادر زنش هنوز زندست يکم تحقيق ميکنه مي‌فهمه که بازي رو save نکرده بوده!
{-7-}{-39-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 21:12
+4
?
?
تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده ، بهش ميگه : يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد ! ؟ يارو ميگه : خوب ؟ ميگه : اين دفعه رو ننه تو خوابيد !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 21:10
+4
?
?
به حیف نون می گن برو استخر شیرجه بزن تو آب، بعدش بیا بالا شامپو گلرنگ رو تبلیغ کن… خلاصه میره بالا و شیرجه میزنه، ولی از بخت بد سرش می خوره به کف استخر… بعد از یه مدت بالاخره میاد بالا، رو می کنه به دوربین، می گه: می خوام سالاد درست کنم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 20:45
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ