ashkan
شاهکار ادبی غضنفر: شب بود و خورشید به روشنی می درخشید، پیرمردی جوان، یكه و تنها با خانواده اش در سكوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود
ashkan
به غضنفر میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه!؟
ashkan
غضنفر عینک آفتابی میزنه میره بیرون خواهرشو میبینه میزنه زیره گوشش.. میگه: اینوقت شب بیرون چیکار میکنی؟! خواهره میگه عینکتو بردر!! عینکو بر میداره دوباره میزنه زیره گوشش میگه از دیشب تا حالا اینجا چه غلطی میکنی؟؟
hadith
لحظه ها را درياب... پشت اين ثانيه فردايي نيست پس از اين نيز فقط خاطره اي شايد تلخ شايد از عطر حضوري سرشار ... ... و بزرگي مي گفت: در ره عشق زمان بي معناست من به اين آيه ی پرعاطفه ايمان دارم: "لحظه ها را درياب"
hadith
هیچ انتظاری از کسی ندارم !این نشان دهنده ی قدرت من نیست!مسئله ،خستگی از اعتمادهای شکسته است...