*elnaz* *
نگاه کُن که غم درون دیدهام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه سایۀ سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
نگاه کُن
تمام هستیام خراب میشود
شرارهای مرا به کام میکشد
مرا به اوج میبَرد
مرا به دام میکِشد
نگاه کُن
تمام آسمانِ من
پُر از شهاب میشود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشاندهای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پُر ستاره میکشانیام
فراتر از ستاره مینشانیام
نگاه کُن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستارهچین برکههای شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفههای آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کُن که من کجا رسیدهام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسهات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکُن
مرا از این ستارهها جدا مکُن
نگاه کُن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لایلای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
به روی گاهوارههای شعر من
نگاه کُن
تو میدمی و آفتاب میشود
*elnaz* *
دست هایم...
به تو نمیرسد
به خودم حتی
به آسمان که ایـــــــــــــــــــــن همه بلند است هم
تنها،
تنها همین خاطره ها هستند که شیرین و تلخ
همین حوالی زندگی میکنند
و دستت هم که نرسد؛
خودشان را می رسانند بر پیکرت
و تاب می خورند در تاریک و رشن لحظاتت
حقا که وفادار ترند!
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﻨﻮ ﺩﺯﺩﯾﻦ
ﺑﻌﺪ ﺩﺯﺩﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ،ﺑﺶ ﮔﻒ ::
ﺍﮔﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻣﻠﻴﻮﻥ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺍﺯﺍﺩﺵ ﻛﻨﻴﻢ
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮔﻔﺖ ﺑﻬﺶ ﺍﺏ ﻣﻴﺪﻳﻦ
ﺩﺯﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﺍﺭﻩ
ﮔﻔﺖ ﺑﻬﺶ ﻏﺬﺍ ﻣﻴﺪﻳﻦ
ﺩﺯﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﺍﺭﻩ
ﮔﻔﺖ ﺟﺎﻱ
ﺧﻮﺍﺏ ﺩﺍﺭﻩ
ﺩﺯﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﺍﺭﻩ
ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﺑﻴﺎﻳﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﺷﻢ ﺑﺒﺮﯾﻦ
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺯﺩﻩ ﺑﺮﺍﻡ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﮔﺮﻓﺖ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ
ﺗﺎﺯﻩ ﭘﻮﻟﺸﻢ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩ
maryam
وقتی تو نیـــستی.. زانوهایم را در آغوش میگیرم تا همه بدانند: آغوشم جای هر کسی نیست...