یافتن پست: #در

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
تو زندگی لحظه هایی هست که احساس میکنی دلت واسه یکی تنگ شده ، اونقدر که دلت میخواد اونا رو از رویاهات بگیری و واقعا بغلشون کنی !
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 18:44
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در ایران...
تو دستشویی فک میکنن
تو حمام آواز میخونن
سر کلاس میخوابن
تو رختخواب با تلفن حرف میزنن
موقع درس خوندن بازی میکنن
موقع رانندگی اس ام اس میدن
به کسی که ازش متنقرن "چشم" میگن
با کسی که دوستش دارن دعوا میکنن
موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنن
موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورن
موقع خواب بیدارن
موقع بیداری خوابن
سرکار روزنامه میخونن
و اوغات فراقت کار میکنن!!!
ینی هیچ جای دنیا اینجوری فعالیت نمیکنن
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 16:00
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:52
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه:

دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب

دیگه. این ورش دیب داره،

اون ورش دیب داره.

کارمنده می گه: والا ما

تا حالا دیب نشنیدیم.

چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب،

دیب!

طرف می‌بینه نمی فهمه،

می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد می پرسه: چی

می‌خوای عزیزم؟

میگه دیب












سریع برو



ادامه مطلب نمیمیری که خوبه حالا با پای خودت نمخوای بری کامپیوترت میره !!!




رئیس می پرسه: دیب دیگه


چیه؟


یارو می گه: بابا دیب


دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.



رئیس داروخونه می گه:


تو مطمئنی که اسمش دیبه؟



یارو می گه: آره بابا.



خودم دائم مصرف دارم.


شما نمی‌دونید دیب چیه؟انتونینی تو نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟

حالا


رئیس هم هر کاری می‌کنه،



نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.



یکی از کارمندای داروخونه



میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.



فکر کنم بفهمه

این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.



رئیس داروخونه که خیلی



مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع




برش داره بیارتش.




می‌رن اون کارمنده رو




میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟



یارو می گه: دیب!



کارمنده می گه: دیب؟



یارو: آره.



کارمنه می گه: که این



ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟



یارو میگه: آره،

همونه.




کارمند میگه: داریم! چطور




نفهمیدن تو چی می خوای!؟

همه خیلی خوشحال شدن که



بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد.




کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی




یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون

کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟




کارمنده می گه: دیب!

می‌پرسن: دیب؟


دیب دیگه



چیه؟




می گه: بابا همون که این




ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!




رئیس شاکی می شه و می

گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟




کارمنده می گه: تموم شد.








آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!

.

.

.

*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه
هه ه ه ههههههههههههههههههههههههههههههههه
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺷﺐ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺗﻮ ﺑﯿﺎﺑﻮﻥ
ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯿﮕﻪ :
ﺑﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ؟
ﺩﻭﻣﯽ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺳﺘﺎﺭﻩ
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﻪ: ﭼﯽ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﺯﭼﻪ ﺩﻳﺪﮔﺎﻫﻰ ﺑﮕﻢ ؟
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺷﻨﺎﺳﻰ ؟
ﺍﻟﻬﻴﺎﺕ ؟
ﻳﺎ ﻓﻠﺴﻔﻪ ؟
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﯿﮕﻪ: ﺍﺣﻤﻖ ﭼﺎﺩﺭﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺩﺯﺩﻳﺪﻥ ..!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 15:32
+3
hamed noori
hamed noori
ﺭﻓﺘﻢ ﺩﻛﺘﺮ ﻣﻴﮕﻢ ﻣﻔﺎﺻﻞ ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ
ﻣﻴﮕﻪ:
ﻭﻱ ﭼﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺭﻭ ﮔﻮﺷﻴﺖ ﺁﻥ ﺍﻳﻨﺴﺘﺎﻝ ﻛﻦ :))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 14:48
+5
hamed noori
hamed noori
پسر داییم دبستانیه؛مدرسه غیرانتفاعی ثبت نامش کردن
سالی 8میلیون!!
یادش بخیر ...
ما ناظممون میگفت فردا 500تومن پول بیارید برای کمک به مدرسه؛
جو خونۀ ما کلا متشنج میشد ..!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 14:47
+5
hamed noori
hamed noori
دختري به كوروش كبير گفت من عاشقت هستم...
كوروش گفت :‌لياقت شما برادرم هست كه از من زيباتر است و پشت سر شما ايستاده است ... دخترك بر نگشت .
كوروش گفت :‌چرا پشت سرت رو نگا نكردي .. ريدي به سناريو... كثافت .
دختر گفت : بي تربيت كليپسم به سقف تخت جمشيد گير كرده نميتونم بچرخم... :)))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 14:38
+5
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/29 - 00:03
+7
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 23:57
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ