یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توی اسانسور وایساده بودم، یه پسری هم سوار شد.
اول ساكت بود، بعد گفت: چطوری؟
گفتم: الحمدالله...
یه نگاهی به من كرد و هندزفری شو جابجا كرد!
معلوم شد داره با تلفن حرف میزنه!
هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبم دراوردم
آدامه دارم:
الحمدالله ، الحمدالله، الحمدالله .....:|
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 21:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:59
+4
محمد
محمد
دلم تنگ است
مثل لباس سال های دبستانم
مثل سال های ماموریت های طولانی پدر
 که نمی فهمیدم
وقتی می گویند کسی دور است
 یعنی چقدر دور است...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:52
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند
از آدم های یک ساعت دیگر میترسم !
چون درگیر هزاران ثانیه اند
ثانیه هایی که در هر کدام رنگی دگر به خود میگیرند
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:51
+4
محمد
محمد
در این دنیای دَرَندَشت
هر چیزی به نحوی بالاخره زندگی
می کند.
باران که بیاید
بید هم دشمنی های خود را با اَرّه
فراموش خواهد کرد.
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:50
+5
محمد
محمد
مورد داشتیم رو کیلیپس چادر پوشیده بود شام غریبان اشتباهی جا خیمه آتیشش زدن!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:47
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

زندگی مثل اون قلعه ایه که تو ساحل با شن می سازیم
هرچقدر هم که قشنگ باشه …
هرچقدر هم که براش وقت گذاشته باشیم …
موقع برگشت نمی تونیم با خودمون ببریم ، باید همونجا بذاریمش و بریم


دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:45
+3
محمد
محمد
گویند که زنبور نهنگی بوده
در کام خلیج سبز رنگی بوده
از بال ظریف و زرد رنگش پیداست
زنبور زن بور قشنگی بوده...
بله خانم ها رو دست کم نگیرین
:D
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:45
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:21
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:19
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ