بچه بودم بابام زد یه کانال خطری بود گفت اوه! زد دومی از اول بدتربود گفت اوووه!! سومی هم همینطور، . . . . . . . . . آخر سر زد تو گوشم گفت پدر سوخته مگه تو درس نداری
بعضی وقتها نیازست که دنده افکارت را خلاص کنی بگذاری برود برود به تنهایی برای خودش در چمنزار خاطرات بچرد قیقاج کند لگد بیاندازد حتی در خاکهای اطراف غلط بزند خودش را خر فرض کند هرچند فقطافکارت است که دنده اش ارا خلاص کرده ای