یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بقال گفت سیگار گران شده ، ترک نمیکنی ؟
با خودم گفتم کاش بدانی چقدر گران تمام شد تا سیگاری شدم …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 23:06
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امشب سیگارم روشن تر است . . .
چون کامهای سنگین تره من این سیگار را داغ کرده است . . .
حسرت یک لحظه نکشیدن سیگار بعد از رفتنت در دلم مانده
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 23:01
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی رد پای مهربانیت را ، در قلب کسی باقی بگذاری
همیشه بیشتر از حاضرین ،
حاضر خواهی بود
حتی اگر غایب باشی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 22:43
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوستم داش یکی رو میزد،گفتم به خاطره من نزن
گفت خفه بابا،میام چنان میزنم تو رو هم که صدا بز بدی !! :|
از نفوذ و مورد علاقه بودنم در بین دوستام واقعا خوشحال شدم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 22:42
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خــــدایـــا...
هیچ کـــســو.....
بــه کـسـی کـه قــسـمـتش نیـسـت...
عـادت نــده...
تـو خــدایی....
... نـمـیدونـی دل بـشــکـنـه
چــقدر درد داره ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 22:37
+2
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
به سلامتی پسری که گفت : ا
گه بمونی می شی مادر دخترم
اگه بری می شی اسم دخترم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 22:34
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
+بــــــہ ســـلـامــتے کــسـے کـــــہ




نــمـے شـنـاسـتـت امـا نــوشـتـــہ هـاتــو





مــیـخـــونــــہ تـا از درونـــت بـا





خـبـــر بـشــــہ و زیــرش نـظــر مـیــذاره




نــــہ واســــہ ایـنـکـــہ خــوشــــش اومــده...


واســـہ ایـنـکــہ بـهــت بـفـهـمــونـــہ کـــہ




تـنـهــا نـیـســتـے.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 22:33
+3
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
پســـــر باس انقدر -اوبوهت -داشته باشه که وقتی به دوس دخترش زنگ زد دختره بگه : اوه اوه “آقامون” زنگ زد . .
نه اینکه بگه : ای وای”جوجوى” من داره میزنگه!{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 22:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا ؛
خلقت شیطان را اگر یادت هم رفته بود ، فرقی نمی کرد و آب از آب تکان نمی خورد !
مردم اینجا ؛ شیطان را هم درس می دهند . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 22:11
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مانده ام تو را چگونه فراموش کنم؟

اگر تورا فراموش کنم باید تمام لحظاتی که با تو بودم را نیز فراموش کنم

نفس کشیدنم را فراموش کنم..

پاییز و زمستان را...

باران را...

تو بگو چگونه وقتی باران می اید تو را بیاد نیاورم...وقتی نیمه شب در باران به کنارت امدم؟؟

میدانی کی را میگویم که؟؟

همه و همه را باید فراموش کنم

اصلا دنیا را...زندگی را...

و خودم را نیز فراموش کنم!!!َ

تو با همه چیز من امیخته ای..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/25 - 22:00
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ