یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 12:05
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 12:03
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !

تــــــــو بنویس ...

از دلتنگی هایت از دردهایت، از حــــرف هایت ...
از هرچه دلت می گوید
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:56
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نزدیک ترین معنای "استاد خسته نباشید"کدام است؟

۱ -جمع کن بابا کار و زندگی داریم
۲ - استاد به روح اعتقاد داری ؟؟؟؟
۳- جمع کن بابا قلـیون دیر شد
۴ - جون مادرت درس بسه
5- استـاد قرار دارم دم بوفه!ولمون کن
6- برو بیرون دیگه
۷- با خداحافظیت خوشحالمون کن
۸ - بس کن دیگه
۹- استاد ساعت نداری تقویم هستا !
۱۰- استاد تیتراژ رفت
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:49
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به مامانم میگم موهام میریزه،
میگه کمتر برو اینترنت !!! 
خواستم بگم اگهدردی،مرضی،سرطانی چیزی دارین بگین از مامانم بپرسم دلیلش چیه !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:48
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسر داییم ۱۸ سالشه
تک پسر خیلیم لوسه
نامزد گرفته نامزدش ۱۶ سالشه رفته بودیم تالار واسه عقدش بعد خواننده گفت آقا داماد آهنگ درخواستی چی بذارم تقدیم کنم به شما و عروس خانم؟
داد زدم گفتم آهویی دارم خوشگله رو براش بخون :)))

الآن داییم ۴ ماهه باهام حرف نمیزنه :|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:44
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ماجرای واقعی
.
.
.
.
.
.
ﮐﻼﺱ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺩﺍنشگاﻩ ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﺭﻩ ﯾﮑﯽ ﺁﺧﺮ ﮐﻼﺱ ﯾﮑﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺨﺘﻪ ...
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﺮﻩ ﺍﺯ ﯾﻪ ﮐﻼﺱ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﺨته ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﺑﮕﯿﺮﻩ ...ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺎﺷﺪ از در ته کلاس ﺭﻓﺖ بیرون
ﺑﻌﺪ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﺭ ﺟﻠﻮ ﮐﻼﺱ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺳﻼﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ,ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻧﺨﻮﺍﯾﻦ؟؟
ﯾﻬﻮ ﮐﻼﺱ به اذن الهی به پرواز درامد :)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:43
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یادمه این ساپورتایی که الان کلی باکلاسه، قدیما ننم تو زمستونا به زور بهم میداد زیر شلوار مدرسه بپوشم و جورابم بکشم روش نَچّام =))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:31
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقت کردین تو این اخبارا مردا آدم نیستند؟
مثلا میگه در انفجار اخیر 10 نفر کشته شدن که2 نفر زن و 3 نفر کودک بودن
انگار مردا کلا واسه مردن آفریده شدن...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:29
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باران را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند،‌ و رفت،
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود.

آفتاب را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت،
آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود.

درخت را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت
شانه سبزی برایم جا گذاشته بود.

تو را به خانه دعوت کردم
تو، زیباترین دختر جهان!
و آمدی
و با من بودی
و وقت بازگشت
گل و آینه و شانه را با خود بردی،
و برای من شعری زیبا
زیبا جا گذاشتی و من کامل شدم.

شیرکو بیکس
دیدگاه  •   •   •  1392/06/17 - 11:15
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ