متنفرم از پسری که حتی یه بار به خواهر خودش نگفته گلم اما به یکی که نمیشناسش میگه خوبی گلم؟؟؟؟ از پسری که همه رو هرزه میدونه اما خودشو خدااا... از دختری که تن میفروشه ازپسری که میگی سلام میگه شمارتو بده... از دختری که تامیگی سلام میگه کارت شارژ خ[!] واسم... از پسری که همه خوشیشو کرده بعد یه دختر افتاب ندیده میخواد واسه زندگیش... از دختری که تا باباش بهش میگه بالا چشمت ابرو با بقالی سرکوچه رفیق میشه متنفرم از عشق و عاشقی... از این دلتنگی... از این اعتقادای مزخرف.. از اینایی که مخاطب خاصشونو میزنن تو سر اونای که بی کسن... از این کسایی که ادعای ادم بودن میکنن اما ادم نیستن از پسری که شده دختر از دختری که شده پسر از دختری که همه پسرارو عابر بانک میبینه از پسری که تن دخترو با تخت خوابش اشتباه میگیره...
عاشقم ... عاشقانه دوستت دارم ... و تو ! بی تفاوت از کنار همه ی احساسم رد می شوی ... بترس ! منی که اینقدر ساده از دلتنگیت غرق اشک می شوم - آنقدر قدرت دارم که یکباره ساکت شوم، اشک نریزم ... دوستت نداشته باشم و قید همه چیز را بزنم ... حتی تو که تمام زندگی منی ...
می خواهم عوض شوم...چرا باید دلتنگ باشم؟ تو باید دلتنگ شوی.... می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم در دور ترین نقطه.... دقت کن رسیدن ب من آسان نیست ! اگر همتش را نداری آسیب ب درخت نرسان ب همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش !