یافتن پست: #دلم

peyman
peyman
دلم خوش بود که یارم با وفا بود / کمی از زندگیش از آن ما بود
ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 22:02
+3
ali rad
ali rad
روزگار لعنتی ... هر سازی که زدی رقصیدم. بی انصاف یکبار هم تو به ساز من برقص ؛ ببین ... دلم چه " شوری " میزند
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 22:01
+2
peyman
peyman
اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندم
اگه زبونم تو رو خواست قول میدم گازش بگیرم
اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم . . . ؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 21:51
+3
peyman
peyman
روزهایی که دلم شکسته بود یادحرف های پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که می گفت :

پینوکیو ! چوبی بمان ! آدمها سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 21:44
+4
سحر
سحر
دلم تنگ شده برای آن پسر ساده ای که پشت گوسفندان راه می افتد و به دخترِ لپ گل گلیه روستا دل میدهد نه شماره...
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 18:34
+15
HADI
HADI
بهانه ی دخترا:
1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)
2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی)
3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره)
4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)
5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم)
6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:47
+3
HADI
HADI
این روزها دلم بهانه می‌گیرد ! …
برای دلم ، گاهی مادری مهربان میشوم ، دست نوازش بر سرش میکشم میگویم :
« غصه نخور ، میگذرد … »
برای دلم ، گاهی پدر میشوم ، خشمگین می‌گویم :
« بس کن دیگر بزرگ شدی … »
گاهی هم دوستی می‌شوم مهربان ، دستش را میگیرم ، میبرمش به باغ رویا …
دلم از دست من خسته است ! …
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:31
+1
sepideh
sepideh
:O
11 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:37
+7
HADI
HADI
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد


دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد




تمام شب به خیال تو رفت و ، می دیدم


که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 15:35
+4
d.m
d.m
گاهی که دلم
به اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است


مـــ-ن هنــوز تو را دارم
آخرین ویرایش توسط asemanabi در [1391/01/17 - 01:52]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:50
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ