ronak
دروغــ نمی گویم
اگـــر این بـــار بگویم
دلم هوست را کــــرده
خودمــانیم عجبـــ دل ِ بی آبرویی دارم
ronak
دلم یک شب تنهایی می خواهد
با یک عالمه تو
و تمام گوشه کنارهای آغوشت
اگر نبود من به لبخندی نیز قانعم
اگر نه
حتی به کلامی
sasan pool
آشفته از پروين
يا رب مرا ياری بده
تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم
خارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشين
وز خنده های دل نشين
صد شعله در جانش زنم
صد فتنه در کارش کنم
منوچهر سخايي
آه تنها دل من
آه خدا دل من
دلم تنگ و دلم تنگ
دلم با لاله همرنگ
بنالم تا بسوزه
مگه به حال من دل سنگ
كورس سرهنگ زاده
آسمون ابراتو بردارو برو ديگه تنها منو بگذار و برو
آسمون اخماتو واكن آبي شو آسمون آفتابي شو آفتابي شو
آسمون غرقه بخونه دل من آسمون دشت جنونه دل من
تك و تنها توي دنياي بزرگ آسمون بي همزبونه دل من
آسمون مرده ديگه مهرو وفا بزم ما پر شده از رنگ وريا
نه محبت ميشه پيدا نه صفا آسمون قهره ديگه از ما خدا
يه دکلمه از مسعود فردمنش
در مکتب عشاق
گر اينه جوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
اينست ترازوی عدالت
تو پادشه مکر و رذالت
ارزانی آن تازه رس خوش قد و قامت
تو پيش کش و قصه ما هم به سلامت
sasan pool
در دلم آرزوی آمدنت می میرد، رفته ای اینک اما آیا باز می گردی؟
چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد.
Danial
دلم کسی را میخواهد، که نابینا باشد
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
...بازی های ادبی ام را کشف کند
... ... ...دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف کنم
چشمش شوم
و تمامی زشتی های جهان را
برایش
از قلم بیاندازم
maryam
مــن مي بافم ...
تــو مي بافي ...
مــن براي تــو کلاه
تا سرت را گرم کنم ...
تــو براي مـن دروغ
تا دلم را گرم کني