یافتن پست: #دلی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من خیلی دلم میخواد برم برزیل بازیا رو از نزدیک ببینم...

ولی حیف که اونجا گرمه !!!

مدیونید اگه فک کنید دلیل دیگه ای جز این داره !!!
دیدگاه  •   •   •  1393/02/5 - 20:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻟﻐﺖ ﺁﻗﺎﯾﺎﻥ :

ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟

ﺗﺮﺟﻤﻪ : ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﭼﻄﻮﺭﯼ ﻣﭽﻢ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﯽ؟


ﭼﻪ ﺟﺎﻟﺐ , ﺑﻌﺪ ﭼﯽ ﺷﺪ؟

ﺗﺮﺟﻤﻪ : ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟ ﺑﺲ ﮐﻦ ﺩﯾﮕﻪ


ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﭘﯿﺪﺍﺵ ﮐﻨﻢ .

ﺗﺮﺟﻤﻪ : ﺷﺊ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﯾﻪ ﻣﺘﺮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ
ﺩﺍﺷﺖ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﭘﺎﺷﻢ


ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺎﺭﺍﻡ ﯾﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺩﺍﺭﻡ .

ﺗﺮﺟﻤﻪ : ﯾﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻩ ﯾﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻨﺪﯼ ﺟﻮﺭ ﮐﻨﻢ !!!

خخخخخخ :D

دیدگاه  •   •   •  1393/02/1 - 19:53
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/1 - 14:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﯾﺪ ۷ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺗﺎ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺻﻨﺪﻟﯽ
ﺭﻭﺑﺮﻧﻤﯿﺪﺍﺷﺘﻦ!
ﺣﺎﻟﺎ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﯿﺴﺖ ﺗﻮﻣﻦ ﺣﺘﻤﺎ" ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮﺍﺵ ﺩﺭﻧﻈﺮ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ ﮐﻪ
ﺧﺪﺍﯼ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺩﭼﺎﺭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻧﺸﻪ!:|
دیدگاه  •   •   •  1393/01/28 - 13:04
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مژده به آقایون:پژو405بدون ایروبک...بدون کمربندایمنی...آماده ی آتش سوزی بدون دلیل!دوگانه سوز و آماده ی انفجار با نصف قیمت!بهترین هدیه برای همسر دلبندتان در روز زن!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/27 - 21:26
+6
nima
nima
آخرین ویرایش توسط torres95 در [1393/01/27 - 10:59]
دیدگاه  •   •   •  1393/01/27 - 10:58
+6
be to che???!!
be to che???!!
زن پهلوانی است که دلیرترین مردان را در سخت ترین اوقات خشم، آرام می کند.
دیدگاه  •   •   •  1393/01/26 - 23:29
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اینکه پسرا مشکل چی بپوشم ندارن ربطی به ژنتیک و اینا نداره ، دلیلش اینه که معمولا حداکثر یه لباس تمیز دارن !
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/26 - 18:56
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یک ها
گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند

مراقب بعضی " یک ها " باشیم در حالی که ناچیزند ، همه چیزند ...
دیدگاه  •   •   •  1393/01/26 - 18:27
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟ که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت
دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه ز آفتاب رخت سایه‌ای بر آن انداخت
رخ تو در خور چشم من است، لیک چه سود که پرده از رخ تو برنمی‌توان انداخت
حلاوت لب تو، دوش، یاد می‌کردم بسا شکر که در آن لحظه در دهان انداخت
من از وصال تو دل برگرفته بودم، لیک زبان لطف توام باز در گمان انداخت
قبول تو دگران را به صدر وصل نشاند دل شکسته‌ی ما را بر آستان انداخت
چه قدر دارد، جانا، دلی؟ توان هردم بر آستان درت صدهزار جان انداخت
دیدگاه  •   •   •  1393/01/24 - 16:57
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ