یافتن پست: #دل

AmirAli
AmirAli
من چه تنها و غریبم که حتی دل خوشیم مرگه
من که حتی ریشه هامم به کم طاقتی برگه

دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 21:04
+2
AmirAli
AmirAli
خداوند نمیخواهد ما به هم برسیم
می دانی دلیلش چیست ؟
می داند که اگر کنارم باشی
دیگر هیچ وقت ، هیچ چیز
از او نخواهم خواست

دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 20:56
+3
AmirAli
AmirAli
خاک بر سرِ تمامِ این کلمات
اگر تو از میانِ تمامشان
نفهمی من دلتنگم . . . !

دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 20:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 20:00
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 17:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شبیه معادلات چند مجهولی شده ام!


هیچ کسی


از هیچ راهی


مرا نمی فهمد...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 17:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چرا اینقدر ناشکری میکنی؟

.
.
.
.
.
.
.
.
همین که من جز ادلیست هات هستم بالاترین نعمت و بزرگترین نعمته
سعادتیه که هیچکس نصیبش نمیشه
برو از خدا ممنون باش :D
خدایا اینو ببخش :)):))
دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 17:53
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلت تنگ یک نفر که باشد ..

تمام تلاشت را هم بکنی تا خوش بگذرد

و لحظه ای فراموشش کنی....

فایده ای ندارد

تو دلت تنگ است ..

دلت برای همان یک نفر تنگ است.....

تا نیاید تا نباشد

هیچ چیز درست نمی شود..
دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 17:13
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آه كه هنوز بی تو پریشونه دل
آه كه هنوز ساده ساده هستم
هنوز همون اسیر بی پناهی
كه زندگیش و به تو داده هستم
قلب منی
چه جوری یه روز ازت جداشم
عشق منی
نمیشه دوست نداشته باشم
قلب منی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 16:51
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد
ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد
در تیر رس من گره انداخت به ابرو
آهسته کمان و سپر از دست من افتاد
بی دغدغه بی هیچ نبردی دلم آرام
در دام دوتا چشم دو شمشیر زن افتاد
می خواستم از او بگریزم دلم اما
این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد
لرزید دلم مثل همان روز که چشمم
در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد
درگیر خیالات خودم بودم و او گفت:
من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد.
دیدگاه  •   •   •  1392/08/19 - 16:37
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ