یافتن پست: #دل

saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:51
+2
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:49
+1
saeed
saeed

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم


عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت


دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم


برگرفته از اشعار مرحوم حسین پناهی

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 00:30
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
در حسرت یک لحظه آرامشم

دلم میخواهد برای یک بار هم

که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 22:32
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


مـــات شــدم از رفـتنت !! هیچ میز شطرنجی هم در میان نبود! ایـن وســط ، فــقـط یـک دل بـــود ... کـه دیگــر نـیست !!!


دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 22:28
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


دلمـــ تا لب پرحرفه برای در واسه دیوار....هوای تازه تر میخوام شبیه عطر گندمزار ..."رضا صادقی"


دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 22:13
+2
sara
sara
دنـیـای مـجـازی ، اون بـیـرونـه

کـه هـمـه بـا نـقـابـن ، هـمـه تـو قـیـافـن

دنـیـای واقـعـی ایـنـجـاس

هـمـه بـی ریـا و خـاکـی

کـسـی زخـمـاشـو نـمـیـپـوشـونـه

کـسـی اشـکـاشـو پـاک نـمـیـکـنـه .

حــــــــرف دلــــشــــو میزنــــه.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:48
+6
sara
sara
اهل دل...!

پـــــــــایــیــز در راه است

اندکی از مهـــــر پیداست;

حتــی در این دوران بی مهری

باز هم پاییز زیباست !!!


مهـــرتون افزون پاییــــزتون خجسته!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 13:19
+2
-1
saman
saman

تو فکر یک سقفم، یک سقف بی‌روزن 
یک سقف پابرجا، محکم‌تر از آهن 


سقفی که تن‌پوشِ هراس ما باشه 
تو سردی شب‌ها، لباس ما باشه 



سقفی اندازه‌ی قلب من و تو .. واسه لمس تپش دلواپسی 
برای شرم لطیف آینه‌ها .. واسه پیچیدن بوی اطلسی 


زیر این سقف، با تو از گل، از شب و ستاره میگم 
از تو و از خواستن تو، میگم و دوباره میگم 


زندگیم‌و زیر این سقف، با تو اندازه می‌گیرم 
گم میشم تو معنی تو، معنی تازه می‌گیرم 


 سقف‌مون افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه 
یه افق یه بی‌نهایت، کمترین فاصله‎مونه 


تو فکر یک سقفم، یک سقف رویایی 
سقفی برای ما، حتا مقوایی 


 تو فکر یک سقفم، یک سقف بی‌روزن 
سقفی برای عشق، برای تو با من 


سقفی اندازه‌ی قلب من و تو .. واسه لمس تپش دلواپسی 
برای شرم لطیف آینه‌ها .. واسه پیچیدن بوی اطلسی 


زیر این سقف اگه باشه، می‎پیچه عطر تن تو 
لُختی پنجره‌هاش‌و می‌پوشونه پیرهن تو 


زیر این سقف خوبه عطرِ خود‌فراموشی بپاشیم 
آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پاشیم 


(ایرج [!] عطایی)

دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:45
+5
saman
saman
آوار رنگ
هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/31 - 02:44
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ