یافتن پست: #دل

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند
ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛
پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند

دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 21:03
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آﺩﻣﺎﯼ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ ....
ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻦ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑُﺮﻭﺯ ﻣﯿﺪﻥ .....
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ ....
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ....
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻣﯽ ﺫﺍﺭﻥ ....
ﺍﻣﺎ .....
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﻦ ...
ﺳﺎﮐﺖ ﻣﯽ ﺷﻦ ...
ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﻦ ....
ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺮﻥ ....
ﻭ ....
ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﺩﻥ ...
(ولی تا ابد میشکنن)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 21:03
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پرنده ای که بال وپرش ریخته باشد! مظلومیت خاصی دارد!
باز گذاشتن در قفسش تو هینی است به او!
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد!
نه پرو بال ریخته اش...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 21:02
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیا نیا گل نرگس،جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لب ها،یکی برای تو نیست
نیا نیا،گل نرگس که در زلال دلی هزار آینه
نقش و یکی زخال تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:59
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نبینم چشم هایت را اسیر درد ها ای یار غمت را روی دوش خسته ام ای نازنین بگذار بیا ای نازنین...
اکنون...داغ دریا را به دل دارم بدون یاد تو بیزارم از هر کوچه بازارم... کجایی آسمانم؟؟؟؟؟؟؟
بال های سبزمان گم شد... میان کوچه هایی که پر است از سنگ از دیوار......
بیا خورشید... کم کن فصل های سرد و ساکت را بیا اندوه شب را از نگاه خسته ام بردار

دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:58
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

زندگی دفتری است از خاطره ها یک نفر در شب کام یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست  
یک نفر همسفر سختی هاست  چشم تا  باز کنیم عمرمان می گذرد        
ما همه همسفریم  

دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:55
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عشق
یعنی
بتوان مهمان کرد
دیگری را به دلت
عشق
یعنی
بتوان مهمان شد
دیگری را به دلش
عشق
یعنی
نتوان تنها بود.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:54
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

من دلم می‌خواهد خانه‌ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو هرکسی می‌خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی‌رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار می‌نویسم
ای یار خانه‌ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر خانه دوست کجاست؟

دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:52
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:52
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من كرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
دیدگاه  •   •   •  1392/06/21 - 20:48
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ