یافتن پست: #دل

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

چقدر این دوست داشتنهای بی دلیل خوب است …
درست مثل همین باران که بی سوال فقط می بارد …
آرام ، شمرده شمرده ، فقط می بارد …
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است


دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 11:47
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن چون آرایش ندارن و صورتشون بی آرایش زیباست با روسرشون گنبد امام زاده درست نمیکنن دخترایی که وقتی یه پسر. پولدار میبینن دلشون نمی لرزه .....چون دلشون دله نه ژله.... هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن ....چون اینا دخترن نه دلستر.... عشق براشون مقدسه ...اگه بهش دچار بشن همه کار برای عشقشون انجام میدن..... سلامتی همشون {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 11:29
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

گرچه نیستی ، یادت اما تمام قد ، بی رحمانه ، میان دلم ایستاده !


دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 11:15
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

چه دلمان بخواهد ، چه ذلمان نخواهد
خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد ما چیزی را که دلمان میخواهد داشته باشیم


دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 10:49
+1
xroyal54
xroyal54
ﺍﮔـــﻪ ﺑﺎﻫــَــﻤﻪ ﮔﺮﻡ ﻣــﯿـﮕـﯿـﺮﻡ ﺩﻟـﯿـﻠﺶ ﺍﯾـﻨـﻪ ﮐـِـﻪ ﺧـــﺎﮐﯽ ﺍﻡ ﻧـــــﻪ ﻻﺷــــﯽ !! ﺍﻣـﺎ ﮔـﻮﺭ ﭘـﺪﺭ ﺗـﻮ ، ﻭ ﻃـــَﺮﺯ ﻓـﮑـﺮﺕ ﻋـﺰﯾـﺰﻡ .....!!! کافر همه را ب کیش خود پندارد ..هه
دیدگاه  •   •   •  1392/06/20 - 02:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


قلب من


قالی خداست


تاروپودش از پر فرشته هاست


پهن کرده او دل مرا


در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب


برق می زند


قالی قشنگ و نو نوار من


از تلاش آفتاب


 


شب که می شود، خدا


روی قالی دلم


راه می رود


ذوق می کنم، گریه می کنم


اشک من ستاره می شود


هر ستاره ای به سمت ماه می رود


یک شبی حواس من نبود


ریخت روی قالی دلم


شیشه ای مرکّب سیاه


سال هاست مانده جای آن


جای لکه های اشتباه


 


ای خدا به من بگو


لکه های چرک مرده را کجا


خاک می کنند؟


از میان تاروپود قلب


جای جوهر گناه را چطور


پاک می کنند؟


آه


از این همه گناه و اشتباه


آه نام دیر تو است


آه بال می زند به سوی تو


کبوتر تو است


 


قلب من دوباره تند تند می زند


مثل اینکه باز هم خدا


روی قالی دلم، قدم گذاشته


در میان رشته های نازک دلم


نقش یک درخت و یک پرنده کاشته


قلب من چقدر قیمتی است


چون که قالی ظریف و دست باف اوست


این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است


هدهد است


می پرد به سوی قله های قاف دوست...^

دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:46
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره مــــــــاند

دور باد از خرمن ایمان عــــــــــــــــــــاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیـــــــــــــــدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبار حســـــــــــــــــــرتی

بس‌که دامان بهاران گل به گل پژمرده شــــــــد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتــــــــــــــی

من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تـــــــــــــــــــو

آبرویم را خ[!] عاقبت با تهمتـــــــــــــــــــــی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:42
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


ترکم مکن


حتی برای ساعتی


که دلتنگی چون بارانی


به آوارم فرو خواهد ریخت


و غبار


چون هاله ای،


جای پایت به شنها امیدم میدهد


و مژگانت آرامشم،


عزیزترین!


ترکم مکن حتی برای ثانیه ای،


وقتی تو نیستی


سرگردان سرگشته این سول مداومم


که باز خواهی گشت آیا؟؟؟

دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﭼﻪ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻣﯿﺸﻮﯾﻢ! ﻧﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ ﻧﻪ
ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻟﻤﺎﻥ
ﭼﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ !
دلت را به هر کسی نسپار
این روزها برخی ها از سپرده ات هم بهره میخواهند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....


 


با تو رازی دارم !...


 


اندکی پیشتر اَی ...


 


اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!...


 


... زیر چشمی به خدا می نگریست !...


 


محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست ....


 


نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!..


 


یاد من باش ... که بس تنهایم !!....


 


بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!...


 


به خدا گفت :


 


من به اندازه ی ....


 


من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...


 


به اندازه عرش ..نه ....نه ...


 


من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!....


 


اَدم ،.. کوله اش را بر داشت ...


 


خسته و سخت قدم بر می داشت !...


 


راهی ظلمت پر شور زمین ...


 


آه .... بنده غمگین اَدم!...


 


در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...


 


 زیر لبهای خدا باز شنید ،...


 


نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...


 


نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...


 


که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!


 


نازنینم اَدم .... نبری از یادم ؟؟!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 22:27
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ