قلبـــت که بــی نظـم زد
از همیــشه عاشق تـــری . . .
اشکــت که بــی اختیــار ریخــت
از همیــشه دلتنــگ تـــری . . .
شبــت کـه بـا درد گذشـــت
فکــرت از همیــشه درگیـــرتـر سـت
ﺗـﻮ ﺯﻧـﺪﻩ ﺍﯼ ...
ﻧـﻔـﺲ ﻣـﯿـﮑـﺸـﯽ...
ﺑـﮕـﺬﺍﺭ ﺯﻧـﺪﮔـﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑـﺎ ﻫـﺮﮐـﻪ ﺧﻮﺍﺳـﺖ ﺗـﻘـﺴﯿـﻢ ﮐـﻨـﺪ!
ﺗـﻮ ﺧـﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ ﺭﺍﺑـﻄـﻪ ﻣـﻨـﻬـﺎ ﮐـﻦ...
ﻭ ﺑـﺎ ﺯﻧـﺪﮔـﯿﹻ ﺑـﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺟـﻤـﻊ ﺑـﺰﻥ .!
ﺧﻮﺷـﯽ ﻫـﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﭘـﯽ ﺩﺭ ﭘـﯽ
ﺩﺭ ﻫـﻢ ﺿـﺮﺏ ﮐـﻦ ... ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﯾـﺮ ﺭﺍﺩﯾـﮑـﺎﻝ ﺑـﺒـﺮ
ﺗـﺎ ﺑـﺒـﯿـﻨﯽ ﭼـﻘـﺪﺭ ﮐﻮﭼـﮏ ﺍﺳـﺖ ﻭ ﺑـﯽ ﻣـﻘـﺪﺍﺭ
ﻭ ﺍﺭﺯﺷـﺖ ﺭﺍ ﺑـﻪ ﺗـﻮﺍﻥ ﺑـﯽ ﻧـﻬـﺎﯾـﺖ ﺑـﺮﺳـﺎﻥ ...
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧـﺮ ﻣـﺴـﺎﻭﯼ ﺷـﻮ
ﺑـﺎ ﮐﺴـﯽ ﮐـﻪ ﺍﺯ ﺟـﻨﺲ ﺗﻮﺳـﺖ...
ﻭ ﺁﻧـﻮﻗـﺖ ﻣـﯿـﺒـﯿـﻨـﯽ
ﺩﺭ ﻣـﻌـﺎﺩﻟـﻪ ﭘـﯿـﭽـﯿـﺪﻩ ﺯﻧـﺪﮔـﯽ
ﭼﻪ ﺳـﺎﺩﻩ ﻣـﻌـﻠـﻮﻡ ﻭ ﻣﺠـﻬـﻮﻝ ﺗﺎ ﺍﺑـﺪ ﺣﻞ ﺷـﺪﻧـﺪ...
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش ، ارزشی نداره ، چون کار دل دوست داشتنه . اما اگه عقلت عاشق شد بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه .
عشق چون ایده برد هوش دل فرزانه را ، دزد عاقل می کشد اول چراغ خانه را ، آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد ، در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را .