(( گفت وگوی غنچه و گل ))
غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت زندگی شکفتن است ، باصدای سبز راز گفتن است
گفت وگوی غنچه وگل از درون باغچه بازهم به گوش می رسد راستی تو چه فکر می کنی ؟؟؟
کدام یک درست گفته اند ؟؟ من فکر می کنم گل به راز زندگی درست اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر زغنچه پاره کرده است
هـمه دنـیام شده چــشمات تو شـــدی سنگ صــبورم
فاصله م با تو یه رویاست فکر نکن که از تو دورم
هرجا باشی هرجا باشم تا خود روز قیامت
خواستن دستای گرمت شده تکرار یه عــــادت
از کجا شروع شدی تو از دل کدوم ترانه که شدی تعبیر خوابم
واسه موندنم بهانه با کدوم کلام و واژه تو شدی معنای احساس
رنگ آسمون چشمات از تبار شب یـلداس نمی شه از تــو جدا شـم
هــمه تــرس مـن همینه که یه روز چشمای خستم رنگ چشمات و نبینه بیا
و همــیـشگی بــاش جــون پــناه خـستگی باش توی این قحطی احساس تو دلیل زندگی باش
این هم از یک عمر مستی کردنم
سالهای شبنم پرستی کردنم
ای دلم زهر جدایی را بخور چوب عمری با وفایی را بخور
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این بهار افسردنیست من که گفتم این پرستو رفتنیست
آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکستو هم شکستم داد دل!!!
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛
پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند
پرنده ای که بال وپرش ریخته باشد!
مظلومیت خاصی دارد! باز گذاشتن در قفسش تو هینی است به او!
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد! نه پرو بال ریخته اش...