من دلم میخواهد خانهای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو
هرکسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بیرنگ و ریاست
بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم
ای یار خانهی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر خانه دوست کجاست؟
زندگی دفتری است از خاطره ها
یک نفر در شب کام یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم
پرنده ای که بال وپرش ریخته باشد!
مظلومیت خاصی دارد!
باز گذاشتن در قفسش تو هینی است به او!
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد!
نه پرو بال ریخته اش