afsaneh heidari
تنهایی ما غمگین است
درد دوری به دلم سنگین است
یاد ایام گذشته به دلم
زنده بادا که چقدر رنگین است
afsaneh heidari
من چه تنها و غریبم که حتی دل خوشیم مرگه
من که حتی ریشه هامم به کم طاقتی برگه
ronak
هی لعنتی
صدایت را از گوش من پس بگیر ...
من به گریه هایم نان قرض میدهم که التماس تو را نکنند ....
تا تو از پیش آبرویم نروی ........
این روز ها که میخواهی بی اجازه از چشمان من بیفتی ....
به تمام آنها که در بیرون ِ من در رفت و آمدند بگو :
حقیقت و حقارت از یک حرف مشترک شروع میشوند
اما من با کسی جز بی کسی هایم حرف مشترک ندارم .......
من دسته گلی هستم که خدا به آب داده (نه پدر)
تا تعادل این کره خاکی
زیر پای دلقکی هایش بر هم نخورد ..............
بگذار همان کودکی هایم را قرقره کنم ....
و دست دست کنم .... تنها پاستیل به جا مانده از کودکی هایم را
که تا دهان میبرمش..... گریه ام میگیرد
مبادا آخرین خاطره ی دختر ِ کودکیهایم را خورده باشم.........................
.
.
.
خطاب به تمام آنها که در بیرون ِ من در رفت و آمدند :
لطفا مرا هر کجا که دیدید آدم حساب نکنید ....
اما بگذارید
بی کسی ام دوباره مرا به نام کوچکم صدا بزند ....
ronak
تو نیستی ...
و من ماندم و خواب هايي معطل
دلي دست دوم....
غمي دست اول...
mohamad
من به یاد دل و دل یاد تو را می گیرد، دل اگر یاد عزیزیش نکند می میرد . . .
mah3a
برای دوست داشتنت
از من دلیل می خواهند ، … !
چشمانت را قرض می دهی !؟
payam
در فلسفه وفا چنين آمده است : دل وقف شكستن است بيهوده مرنج....