یافتن پست: #دل

ronak
ronak
آه خداي بيداري هاي هميشگي...
باز تنهايم
باز مي لرزد پاي دل
باز لرزان است دست احساس
باز خواب آلودست کودک اشتياق ...
باز کفشهاي آهنين اراده ام تسليم زنگار خستگي هاست
باز افتاد جام بلور اتفاق ...و شکست ...
باز من ماندم و راهي بي عبور
چگونه قدم بگذارم بر تکه هاي شکسته ي دلم ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:51
+5
saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:42
+5
mah3a
mah3a
اُمُل نیستم!
دل می خواستم از تو، نه تن!
تن فروش در شهر زیاد است!
جایی خواندم فرقی ندارد زن باشی یا مرد،
دل نداده تن بدهی فاحشه ای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:42
+6
mah3a
mah3a
حمید لولایی در کنسرت بابک جهان بخش :)
دلش جوونه ولی بیچاره هنوز تو اون نقش خشایار مونده، اون لرزش دستاش رو هنوز داره.
بزن لایکو به افتخارش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:32
+7
ronak
ronak
دلم براي جنگ هاي لوله خودكاري ، دلم برای شیطنتهای کودکی و ایستادنهای مکرر پشت در دفتر دلم برای معلمهایی که عاشقانه آزردنم وعشقهایی که بی بهانه آزردمشان و از همه بيشتر دلم براي خدا تنگ شده...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:21
+7
مهسا
مهسا
کاشکی حاجی فیروز سرزمین من وقتی میخواند....
ارباب خودم بز بزه قندی...
ارباب خودم چرا نمیخندی؟...
دلش راست راستکی خوش بود!!
آنوقت شاید او هم مثل بابا نوئل سرزمین غریبان ...
بجای گـــــــــــدایی...به بچه ها کادو میداد!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:10
+6
saman
saman
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود

ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم!!!

کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن !

نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم

باز کسي حرفمون رو نميفهمه !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:00
+4
ronak
ronak
نگو که دلتنگ نميشي ، اگه برم اگه برم
اگه يه روزي بدوني ، که ديگه دوست ندارم
نگو که حتي نمي خواي ، ديگه نگاهت بکنم
تو آرزوته يه روزي ، سر روي شونت بذارم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 14:45
+5
آرزویم این است ...

نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آن که تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها میگردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه، که دلت می خواهد

سال نو بر همه مبارک
23 دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 14:39
+6
ronak
ronak
گاه جلوی آینه می ایستم
خودم را در آن میبینم
دست روی شانه اش میگذارم و می گویم
چه تحملی دارد دلت...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 14:12
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ